خوش آمد گویی

سلام دوستان عزیزم خوش آمدید*امیدوارم از وبلاگ نهایت استفاده را ببرید ....

سلام دوستان عزیزم خوش آمدید*امیدوارم از وبلاگ نهایت استفاده را ببرید ....
شب یلدا و جشن هایی که در این شب برگزار می شود، یک سنت باستانی است از زمانهای گذشته تا به امروز در میان ایرانیان مرسوم بوده است.
شب یلدا
این شب به زمان بین غروب آفتاب از 30 آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق می شود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن می گیرند. این شب در نیم کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن زمان به بعد طول روز بیش تر و طول شب کوتاه تر می شود.
نام
واژهٔ یلدا ریشهٔ سریانی دارد و به معنای ولادت و تولد است. منظور از تولد، ولادت خورشید (مهر/میترا) است. رومیان آن را ناتالیس آنایکتوس یعنی روز تولد مهر شکست ناپذیر می نامند. ابوریحان بیرونی از این جشن با نام میلاد اکبر نام برده و منظور از آن را میلاد خورشید دانسته است.
تاریخچه جشن
یلدا و جشن هایی که در این شب برگزار می شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می داد و در طول سال با سپری شدن فصل ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.
آنان ملاحظه می کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می توانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب ها کوتاهتر می شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند. بدین سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است. در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص 255، از روز اول دی ماه، با عنوان خور نیز یاد شده است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده است. در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده است:
یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می کند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می باشد و بعضی گفته اند شب یلدا یازدهم جدی است.
تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می رسید، آتش می افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می آوردند و خوانی ویژه می گستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه های خشک در سفره می نهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» نام داشت و شامل میوه های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، لُرک که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می شد.در آیین های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده ها و فرآورده های خوردنی فصل و خوراک های گوناگون، خوراک مقدس مانند «می زد» نیز نهاده می شد.
ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه های البرز به انتظار باززاییده شدن خورشید می نشستند. برخی در مهرابه ها (نیایشگاه های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شب هنگام دعایی به نام «نی ید» را می خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده است. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می نامیدند).خورروز در ایران باستان روز برابری انسان ها بود در این روز همگان از جمله پادشاه لباس ساده می پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام می گرفت نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای متخاصم با ایرانیان نیز می دانستند و در جبهه ها رعایت می کردند و خونریزی به طور موقت متوقف می شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل شده است. در این روز بیشتر از این رو دست از کار می کشیدند که نمی خواستند احیاناً مرتکب بدی شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد. ایرانیان به سرو به چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی و سرما می نگریستند و در خورروز در برابر آن می ایستادند و عهد می کردند که تا سال بعد یک سرو دیگر بکارند.
جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران
ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم می دارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند.
در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می گذاشتند و با جامه ای سپید به صحرا می رفتند و بر فرشی سپید می نشستند. دربان ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده ها و خدمت کاران در سطح شهر آزاد شده و به سان دیگران زندگی می کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و مردم عادی همگی یکسان بودند. البته درستی این امر تایید نشده و شاید افسانه ای بیش نباشد. ایرانیان در این شب باقی مانده میوه هایی را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات می خوردند و دور هم گرد هیزم افروخته می نشستند تا سپیده دم بشارت روشنایی دهد زیرا به زعم آنان در این شب تاریکی و سیاهی در اوج خود است. جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می شود. متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا می شده است به این صورت که خانواده ها در این شب گرد می آمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف می کردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند، این میوه ها که اغلب دانه های زیادی دارند، نوعی جادوی سرایتی محسوب می شوند که انسان ها با توسل به برکت خیزی و پردانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکت آور می کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می دهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب به شمار می روند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده گویی می کنند.
استان آذربایجان (شرقی و غربی)
در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچهای تزیین شده به خانهٔ تازه عروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانه ها را تزئین می کنند و شال های قرمزی را اطرافش می گذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین می کنند و به خانهٔ عروس می برند.
استان مازندران
در مازندران شب یلدا بسیار با اهمیت و گرامی داشته می شود. در این شب همه مردم به خانه پدر بزرگها و مادر بزرگها رفته و ضمن دور هم نشینی و خواندن فال حافظ و فردوسی خوانی به خوردن تنقلات و میوه جات خصوصا" انار و هندوانه و ازگیل می پردازند و با خوردن و نوشیدن و شنیدن صحبتها و داستان های بزرگترها شب را به صبح می رسانند و معتقدند که صبح بعد از یلدا روز پیروزی خورشید بر سیاهی و تاریکیها است.
استان فارس
سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاج ها و خرما و رنگینک برای گرم مزاج ها موجود است. حافظ خوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازی هاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله نشینان شده است.
استان همدان
همدانی ها فالی می گیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق می نشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر می خواند. دختر بچه ای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن می زند و مهمان ها بنا به ترتیبی که نشسته اند شعرهای پیرزن را فال خود می دانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقه است در این شب خورده می شود. در تویسرکان و ملایر، گردو و کشمش و مِیز نیز خورده می شود که از معمولترین خوراکی های موجود در ابن استان هاست.
استان خراسان
در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است. یکی از آیین های ویژه شب یلدا در استان خراسان رضوی و خراسان جنوبی برگزاری مراسم «کف زدن» است. در این مراسم ریشه گیاهی به نام چوبک را که در این دیار به «بیخ» مشهور است، در آب خیسانده و پس از چند بار جوشاندن، در ظرف بزرگ سفالی به نام «تغار» می ریزند. مردان و جوانان فامیل با دسته ای از چوب های نازک درخت انار به نام «دسته گز» مایع مزبور را آنقدر هم می زنند تا به صورت کف درآید و این کار باید در محیط سرد صورت گیرد تا مایع مزبور کف کند. کف آماده شده با مخلوط کردن شیره شکر آماده خوردن شده و پس از تزیین با مغز گردو و پسته برای پذیرایی مهمانان برده می شود. در این میان گروهی از جوانان قبل از شیرین کردن کف ها با پرتاب آن به سوی همدیگر و مالیدن کف به سر و صورت یکدیگر شادی و نشاط را به جمع مهمانان می افزایند.
استان اردبیل
در اردبیل رسم است که خانواده ها شب یلدا دور هم جمع می شوند و تا پاسی از شب با هم شب نشینی می کنند.هنداونه.انار.پرتقال.تخمه.ماهی پلو و... از جمله خوراکی هایی است که در استان اردبیل مرسوم هست.
خوراکی ها
انار و هندوانه جزو مهم ترین ملزومات شب یلدا هستند. همچنین اجیل شب یلدا نیز در ایران طرفدار بسیاری را دارد .
از غذاهای محلی این استان می توان به آش شیر،آش دوغ ، کوفته ، قیماق (سر شیر) ترشی قرمه ، سبزی قورمه ، مسما،چخرتما،آب پیاز، آ ش اوماج ، آش یارما ، خورش قاتق ، تاس کباب، حلوا زرد،تر حلوا ، حلوای زنجبل ، قیساوا،و قیقاناق(شیره شکر غلیظ جوشیده ،زغفران و تخم مرغ ) اشاره کرد.
قسمتی از شیرینی ها و غذاهای این استان به سوغات این شهرستان شهرت دارد که از “آنها می توان به سر شیر ،کره ،آبنبات ، شیرینی های محلی و تخمه آفتابگردان ، گردو ،عسل خالص سبلان ، (برگرفته از عصاره بر شهد گلهای رنگارنگ و عطر آگین ) اشاره کرد . حلوای سیاه استان نیز به صورت معجونی از جوانه گندم و کره طبیعی از دیگر سوغات نشاط بخش و مقوی است .
بازی ها
گیزلین پاچ
معادل فارسی این کلمه “قایم موشک بازی” است و ترتیب بازی نیز تقریبا به همانگونه می باشد . در این بازی دسته ای از کودکان یک نفر را از بین خود وادار به بستن چشم یا روی کردن بدیوار می نمودند. آنگاه خود بی سر و صدا و به نحوی که او در نیابد از کنار وی دور شده هر یک در جائی پنهان می گشتند دقایق بعد آنکه چشمش بسته بود با صدای بلند داد می زد “گیزلین پاچ و گلدیم قاچ” و بلافاصله در پی جستجوی آنها به اینطرف و آنطرف می رفت و در یک مدت متعارف اگر موفق یافته یکی از آنها را پیدا می کرد برنده می شد و الا بچه ها از مخفی گاه خود در آمده به محل اولیه باز می گشتند .
گیرجنه بازی
گیرجنه به معنی فرفره در زبان فارسی امروزی است و مراد از آن جسمی است که بدور خود می چرخد . این کلمه در اردبیل و در معنی خاص به تکه چوبی گفته می شد که خراطها آنرا به شکل استوانه و به قطر تقریبی سه تا چهار سانتی متر و ارتفاع هفت تا هشت سانتیمتر می تراشیدند و یک قاعده آنرا بشکل مخروط در می آوردند . وسیله بازی غیر از گیرجنه “قمچی” بود و آن عبارت از ترکه ای از چوب بود بطول تقریباً نیم متر که بر یک سر آن نواری از پارچه و قماش یا نخ کنفی و غیره می بستند و طول این نوار به درازای چوب قمچی انتخاب می کردند . گیرجنه را بر روی نوک تیز آن با دست و در روی زمین صاف می چرخانیدند و سپس برآن می زدند و بدین طریق آنرا به چرخش وا می داشتند و چه بسا که ساعتها خود را با آن سر گرم می ساختند .
چلینگ آغاج
نام فارسی آن “الک دولک” است ولی طرز بازی آن دو در اردبیل و تهران با هم فرق داشت . وسیله این بازی دو تکه چوب دستی یکی بطول تقریبی ۷۵ و دیگری ۲۰ سانتیمتر بود که اولی را “آغاج” بمعنی چوب و دومی را “چلینگ” می گفتند . این بازی در اردبیل دو مرحله داشت “توخماغی” و “یانی” در قسمت اول بازی که نوبت بازی با او بود آغاج را از یک سر در کف دست طوری می گرفت که دو سه سانتی متر آن در بالای دست و بقیه در زیر دست او رو به پائین قرار گیرد آنگاه چیلینگ را بر روی آن دست و پشت بر آمدگی چوب می گذاشتند و سپس آنرا به هوا می انداختند و با پائین چوب محکم می زد .
تکسن جوت
با خوراکیهائی مثل نخود چی و کشمش صورت می گرفت و یکی از بازیکن ها از آنها را در مشت بسته خود گرفته از دیگری می پرسید “تک سن جوت” یعنی تعدادی که در دست اوست طاق می باشد یا جفت ؟ اگر جواب طرف با آنچه که در مشت او بود مطابق در می آمد برنده می شد و آن مقدار نخود چی یا کشمش را که در دست وی بود از او می گرفت . اما اگر جواب او با آن مطابق در نمی آمد بازنده می شد و به همان تعداد از آن خوردنی به وی می داد .
گلین و بیگچه
مهمترین بازی آنها عروسک بازی بود که بنام “گلین” می نامیدند . گلین در زبان ترکی بنام “عروس” است و در عمل به مجسمه های بخصوصی گفته می شد که به شکل عروس می ساختند . در قدیم خود دخترها آنها را می ساختند و گاهی هنر قابل تحسینی در این باب از خویش نشان می دادند و عروسکهای می دوختند که در حد خود از بهترین آنهائی می شدند که انسان می تواند با دست و با مواد اولیه بسازد . مواد لازم برای ساختن ساده ترین آنها سر شاخه های نازک چوب و یپبه و چیتهای رنگارنگ بودند دو تکه چوب را بشکل صلیب و به اندازه ای که می خواستند با نخ به هم می بستند . آنگاه در قسمت بالای آن با پنبه و گاهی با گذاشتن دگمه صورتی بشکل دایره ترتیب می دادند و برای زیبائی روی آن پس از نقاشی پرده خارجی قلوه گوسفند را که پرده شفاف و حاکی ماوراء بود و بنام “بوئرگ” خوانده می شد می کشیدند.
بش داش
نحوه بازی چنین بود که یکی از آنها که نوبت بازی با او بود پنج سنگ مزبور را در کف دست گذاشته همه را با هم رو به بالا در هوا می انداخت و بلافاصله پشت همان دست گذاشته همه را با هم رو به بالا در هوا می انداختند و بلافاصله پشت همان دست را برای گرفتن آنها در مسیر سقوط آنها قرار می داد . اگر سنگها ولو یکی از آنها در پشت دست قرار می گرفت همانها را بهمان شکل باز در هوا می انداخت و این بار با کف دست آنها را می گرفت در حرکت سوم و چهارم و پنجم هم سنگها را در زمین می ریختند و یکی از آنها را برداشته به هوا می انداختند و تا گرفتن آن سنگهای روی زمین را ابتدا دو تا دو تا بعد سه تا و یکی و بالاخره هر چهار تا را یکجا از زمین برداشته با همین دست که سنگها در آن بود سنگی را که از هوا پائین می آمد می گرفتند اگر موفق باین کارها نمی شدند خودشان می مردند و بازی را تحویل طرف می دادند . در مرحله ششم نوبت تعویض سنگها بود بدین معنی که سنگها را همچنان در زیر زمین می ریختند و یکی را برداشته به همان شکل به هوا می انداختند و تا گرفتن آن یکی از سنگها را برمی داشتند . در نوبت دوم که سنگها را به هوا می انداختند آنرا که از زمین برداشته بودند با یکی از سنگها که در زمین بود عوض می نمودند و بدین طریق پس از آنکه یک یک آنها را تعویض می کرد مرحله هفتم بازی آغاز می گردید . در این مرحله هم سنگها را به زمین ریخته یکی را برمی داشتند . آنگاه دو انگشت بزرگ و ابهام را بصورت دروازه ای در مقابل آنها می گذاشتند و در فاصله ایکه سنگ برداشته شده را که به هوا انداخته بودند ، بگیرند . سنگهای روی زمین را یک یک با دست دیگر زده از آن دروازه می گذرانیدند . در مرحله هشتم سنگها را در کف دست گذاشته یکی را به هوا انداختند و تا گرفتن آن سنگهای دیگر را یکجا روی زمین می گذاشتند و با ر دیگر آن سنگ را که گرفته بودند به هوا انداخته تا پایین آمدن آن چهار سنگ دیگر را یکجا از زمین برداشته و سنگ به هوا انداخته شده را نیز می گرفتند . اگر این مراحل بپایان می رسید آن یکی برنده می شد و هر گاه در وسط بازی با اصطلاح خودشان می مرد بار دیگر که نوبت به او می رسید از همانجا که مانده بود بازی را تعقیب می نمود .
پوشاک سنتی

در برخی از مناطق این استان چون منطقه مغان و ارسباران ، درمیان عشایر کوچ نشین و میان روستاییان استفاده از لباس های محلی توسط مردان و زنان عمومیت دارد . لباس های محلی ایل شاهسون و ارسباران یکی از مهمت ترین جاذبه های فرهنگی به شمار می آیند. مردان ایل پوشاک اختصاصی ندارند . پوشاک آنها کت وشلوار و کلاه ( معروف به کپی یا کلاه ترک دار و نظیر کلاه مردان گیلان ) می باشد .
پیراهن زنان ایل شاهسون از رنگ های متنوع و شاد تشکیل شده و بلند است .
تنبان شلیته ای است که زنان می پوشند و شبیه تنبان های بانوان گیلان ، بختیاری و قشقایی است . جلیقه زنان شاهسون را پارچه های دوخته شده بدون آستین تشکیل می دهد .
موسیقی سننتی
موسیقی محلی استان اردبیل در قالب موسیقی اصیل آذربایجان به عنوان یکی از انواع موسیقی غنی شرقی ، برگرفته از حقایق تاریخی و فرهنگی این خطه است . موسیقی محلی اردبیل در دو گروه موسیقی ردیفی یا مقام وموسیقی عاشیقی تقسیم می شود. در اردبیل نوازندگان زن را سازاندا و نوازندگان مرد را عاشق مطرب می نامند .
از ابزار موسیقی این استان می توان به قاوال که همان دایره آذربایجانی است . بالابان (سازی بادی که چون برای نواختن بن دو لب قرار می گیرند ( به فارسی بالبان و به آذری بالابان ) تار (از سازهای ذهی است که با زخمه نواخته می شود ) دهل ( همان ناقارای آذری) دف کیمیانجا (کمانچه ) و … اشاره کرد.
خواستگاری رسمی و عقد خوانی
پس از آنکه دختری مورد پسند قرار می گرفت اقدام به خواستگاری رسمی می شد . علامت قبول ازدواج از طرف خانواده دختر چای شیرین بود و در این روز از اقربای دختر هم عده ای بدین مجلس که به “شیرنی ایچدی” معروف بود ، دعوت می شدند . در این مجلس میزان مهریه و شرایط طرفین و تاریخ عقد مشخص می شد نامزدی رسمی وقتی صورت می گرفت که مراسم مخصوصی به نام “شال اوزوک” انجام یابد اوزوک لفظ ترکی و به معنی انگشتری است و شال به همان معنائی است که در زبان فارسی نیز مصطلح است.
عقدخوانی
بین نامزدی و عقد خوانی مدت زیادی طول نمی کشید و از کسان طرفین برای مجلس عقد دعوت می شد و این دعوت غالباً از مردان مسن و میانسال به عمل می آمد . عقد خوانی در خانه دختر به عمل می آمد ولی مخارج آنرا خانواده پسر بر عهده داشت . وقتی که صیغه عقد جاری می شد مجلس در سکوت عمیق و روحانی خاصی فرو می رفت و همه به جملات خوانندگان صیغه توجه می کردند . عروس در اتاق دیگری که او را بر روی ظرف مسینی می نشاندند و در وسط پارچه ای که در بالای سر او گرفته بودند . دو تکه قند را به هم می سائیدند چون صیغه به پایان می رسید همه مبارکباد می گفتند . آنگاه با چای و شیرینی از حضار پذیرائی می کردند .
پارچه کسدی
قبل از بردن عروس به خانه بخت جشن دیگری گرفته می شد که مختص زنها بود . مراد از این جشن آن بود که کسان طرفین دور هم بنشینند و لباسهای عروس را بریده و بدوزند . ولی در طول زمان این کار صورت تشریفاتی به خود گرفته مبدل به یک جشن رسمی برای نشان دادن لباسها و زینت آلات عروس به دیگران شده بود . در آن مجلس ، که در خانه عروس برگزار می شد . سازنده ها یعنی خوانندگان و نوازندگان زن دعوت می شدند و با پذیرائی های گرم جشن می گرفتند و در ضمن آن لباسها و زینت آلاتی را که خانواده داماد برای عروس آورده بودند به مهمانان نشان می دادند . فردای آن روز کسانی از نزدیکان داماد به اتفاق خیاط به خانه عروس می آمدند و قسمتی از پارچه ها را بریده برای روز عروسی لباس می دوختند .
حنا گجه سی
حناگجه ، شبی بود که فردای آن عروس را به خانه داماد می بردند . این جشن هم در خانه عروس و هم درخانه داماد گرفته می شد . حنا گجه خانه عروس مخصوص دختران و زنان جوان بود اینان ، از هر دو خانواده ، از بعد از ظهر آنروز به خانه عروس دعوت می شدند و با او به حمام می رفتند و غروب برگشته در خانه عروس جشن می گرفتند و چون به دستهای عروس حنا می بستند از این رو آنرا حنا گجه یعنی شب حنا بندان می گفتند . جشن خانه داماد هم با شرکت پسران جوان برگزار می شد و دوستان و همسالان وی در آنجا گرد آمده با او به حمام می رفتند .
شب عروسی
بردن عروس به خانه داماد غالباً بعد از غروب صورت می گیرد . در زمانهای قدیم بعضی از خانواده ها عروس را با اسب بخانه داماد می بردند ولی بعد ها درشگه جانشین اسب شد و امروزه از ماشین استفاده می کنند . بعد از ظهر روزی که غروب آن عروس به خانه داماد می رفت جهزیه او را به اضافه لباسها و تحفه هائی که از روز نامزدی به بعد برای او آورده بودند ، به خانه داماد می بردند . عروس را مشاطه آرایش می داد و هنگام رفتن او به خانه داماد چادری به سرش می انداختند و زنهای مسنی از خانواده او وی را همراهی می کردند. یکنفر” ینگه” هم همراه آنها می شد تا آداب و مراسم به حجله رفتن عروس را به وی بیاموزد و در برابر کینه توزی احتمالی از او مراقبت کند . موقع رفتن عروس پدر وی ، و در صورت نبودن او برادربزرگ یا عموی او ، دم در خانه دعای خیر می داد و خوشبختی او را آرزو می کرد . در خانه داماد معمولاً شام تهیه می شد و از مردان و زنانی از بستگان طرفین دعوت به عمل می آید . رسم براین بود که داماد سه تا سیب به پشت عروس بزند و به سر او نقل و نبات بریزد و پول نثار کند . در مدخل راهروی ساختمان مجموعه یا طشت مسین می گذاشتند تا عروس از روی آن بگذرد و مثل مس در آن خانه محکم بماند .
ترک پلو
فردای شب عروسی برای ناهار عروس غالبا مادرش “قویماق” می فرستاد و برای شام او نیز از خانه پدرش ترک پلو می آوردند . ترک غذای مخصوصی است و آن پلویی است که با زعفران و شکر و روغن مثل کته پخته می شد . پلو را نیز گاهی با دو یا سه خورش می پختند و همه آنها را با دیگ و ظرفهائی که در آنها پخته بودند ، می فرستادند. فرستادن ترک پلو هم دارای تشریفاتی بود و در خانه عروس برای شرکت در این مراسم از جمعی از نزدیکان دعوت می شد . هم چنین کسان داماد از اقربای نزدیک خود برای صرف این غذا دعوت می کردند .
اوز آشدی
عروس از ساعت ورود روی خود را از دیگران ، یعنی مردان و زنان خانواده شوهر ، می پوشانید و روز اول برای آنکه نزد مادر شوهر یا خواهران وکسان داماد چادر از سر او بردارند هریک از آنها چیزی به وی هدیه می دادند . این هدیه بسته به تمکن مالی خانوادگی فرق داشت و در خانواده های متمکن سکه طلا بود و آنرا “اوز آشدی” می گفتد یعنی رونما .
بنده تخت
چون انتظار ورود مهمان برای خانواده داماد درمدت یک هفته و ده روز اول کار مشکلی بود لذا بعدها روز سوم عروسی را با اصطلاح عوامانه بنده تخت که تحریف شده عبارت “بانو به تخت” است بدین کار اختصاص دادند و بعد از ظهر آنروز را به طور رسمی برای پذیرائی از مهمانان مشخص ساختند .
ایاغ آشدی
پس از پایان این قبیل مراسم ، عروس و داماد به قصد بازدید به خانه های منسوبان و دوستان خود می رفتند. بعد از این بازدیدها تشریفات ایاغ آشدی آغاز می شد و آن عبارت از مهمانی هائی بود که خویشان و دوستان عروس و داماد ، متناسب با درجه نزدیکی که با آنها داشتند ، به افتخار آنان ترتیب می دادند و از خانواده های طرفین نیز دعوت می نمودند .
تقویم ایرانیان در گذر تاریخ
مطالعه تاریخ ایران باستان و تحقیقات اخیر در این زمینه نشان میدهد که انواع تقویم رسمی و محلی از روزگاران پیشین در ایران کهن معمول بوده است که از میان آنها سه تقویم زیر دارای اهمیت بیشتری بوده است :
۱- فرس قدیم هخامنشی
۲- اوستایی قدیم
۳- مجوس و مغان
تقویم هخامنشی :
تقویم رایج در اوایل حکومت شاهنشاهی هخامنشیان به نام فرس قدیم یا فرس هخامنشی معروف بوده است . متون کتیبه های باقی مانده از داریوش بزرگ در کوه بیستون در کرمانشاهان و سایر فرمانهای شاهان هخامنشی ما را از تقویم رسمی امپراتوری سترگ ایران زمین و چگونگی اصول زمان سنجی در آن روزگاران آگاه میسازد . متون این کتیبه ها و محتوای فرمانها بیانگر این حقیقت اند که ایرانیان قدیم سال را به دوازده ماه تقسیم میکردند و فصول را می شناختند . ماه های هخامنشی و معنای برخی از آنها عبارت است از :
ادوکن ئیش : هنگام کندن جوی , برابر با فروردین
ثور واهر : بهار پر غرور , برابر با اردیبهشت
تائی گرچی : سیر چیدن , برابر با خورداد
گرم پد : پای گرم , برابر با تیر
درن باجی : جاودانگی , برابر با امرداد
کاریاشیا : برابر با شهریور
بایگا دئیس : ماه پرستش خدا , برابر با مهر ماه
ورگزن : برابر با آبان ماه
اثری یادی : ماه پرستش آتش : برابر با آذر ماه
آنامک : ماه خدای بی نام , برابر با دی
سامیا : برابر با بهمن ماه
ویخن : برابر با اسفند ماه
در اخبار است که داریوش بزرگ دو نفر از منجمان نامدار کلدانی با به نام “نبوریمنو” , “کیدینوس” را جهت اصلاح این تقویم به ایران دعوت کرد و ایشان با آشنایی به دانش نجوم یک سال شمسی را برابر با ۳۶۵ روز و ۶ ساعت و ۱۵ دقیقه و ۴۱ ثانیه معین نمود . به احتمال قوی سال و ماه ایرانیان را با اصول سال و ماه بابلی تنظیم کردند . این تقویم که قدیمیترین نمونه زمان سنجی در ایران است , تا زمانی که تقویم اوستایی در ایران رواج یابد تقویم رسمی کشور بوده است . خصوصیات آن به شرح زیر است:
۱- آغاز سال : در تقویم فرس قدیم آغاز سال با آغاز پاییز مقارن و اولین ماه سال “باکیادئیس” با برگزاری جشن “باگایادی” توام بود . همچنین از قرار معلوم جشن مهرگان بعد از برقراری تقویم زرتشتی به جای جشن باگایادی برگزار می شده است .
۲- مبدا و سرآغاز : در خصوص اینکه سرآغاز تقویم فرس قدیم از چه زمانی و متکی بر چه واقعه ای بوده است , اطلاع دقیقی در دست نیست . ولی بر اساس قرائن میتوان گفت : چون آغاز سلطنت هر پادشاهی , مبدا تاریخی آن زمان محسوب میشده و در دولت بابل نیز چنین میکردند پس مادها و پارسها که چیزهای زیادی را از بابل و آشور اخذ و اقتباس کرده بودند , به احتمال زیاد این امر نیز از آنان گرفته شده است . همچنان که متون گلی پارسه ( تخت جمشید ) این احتمال را مقرون به حقیقت ساخته است
۳- شمارش ایام : در تقویم فرس قدیم , مانند عصر حاضر , روزهای هر ماه را با شمارش اعداد مشخص میکردند و هر ماه دارای ۳۰ روز بوده است . نمونه آن را در کتیبه بیستون میخوانیم :
چهارده روز از ماه ویخن گذشته بود که …
نه روز از ماه گرم پد گذشته بود که …
۴- فصل : در تقویم فرس قدیم , سال به چهار فصل سه ماهه تقسیم می شد و به کاربردن کلماتی همچون وهار به جای بهار و وهامین به جای تابستان و پاتیژ به جای پاییز که در زبان پهلوی معمول بوده مبین همین امر است . این واژه های باستانی امروزه در زبان کردی به راحتی قابل مشاهده است . کردهای ایرانی نژاد هنوز این واژه ها را حفظ کرده اند و به بهار امروزی همان وه هار میگویند یا به تابستان پارسی امروزی همان واژه پهلوی ایران باستان یعنی هاوین را به کار می برند.
تقویم دینی مزدیسنا :
بعد از پادشاهی داریوش بزرگ تقویم مزدیسنا در ایران رواج یافت و ماههای زرتشتی جانشین ماهای فرس هخامنشی گردید . این تقویم در تاریخ ایران به تقویم دینی مزدیسنا یعنی تقویم زرتشتی و یا تقویم اوستایی که بعدها تقویم یزدگردی شد مشهور است . این تقویم کاملا مذهبی است و بر اساس خواسته های دینی زرتشتیان و بر اساس انجام مراسم و فرایض دینی آنان بنا شد . به طوریکه هر یک از روزها و ماههای سال به فرشته یا فرشتگانی اختصاص دارد و انجام فرایض دینی را در زمانهای خاص توصیه مینماید . برخی از خصویات این تقویم از این قرار است :
شبانه روز در تقویم مزدیسنا :
در اوستا شبانه روز به پنج وقت یا گاه تقیسم شده : وانگاه، ربیتونیگاه، ازیرنیگاه، اویسروتریمگاه و اشهینگاه. واژه هاتر یا هاسر در فرهنگ اوستا و پهلوی به جای ساعت به کار گرفته می شود و یک هاسر برابر است با یک ساعت و ۱۲ دقیقه امروزی. روزهای ۳۰ گانه در این تقویم که هر یک به نام فرشته یا ایزدی نامگذاری شده است به شرح زیر می باشد :
هرمزد یا اهورازمزدا
بهمن یا وهومنه
اردیبهشت یا آش وهشت
شهریور یا خشتروئیریه
سفندارمذ یا سپنت آرمئیتی
خرداد یا هوروتات
امرداد یا امرتات
دی به آذر یا دئوش
آذر یا آتر
آبان
حورشید یا هورخشئت
ماه یا ماونگه
تیر یا تشتری
گوش یا گئوش
دی به مهر یا دئوش
مهر یا میتر
سروش یا سرئوش
رشن یا رشئو
فروردین یا فره وشی
بهرام یا ورترئن
رام یا رامن
باد یا وات
دی به دین یا دئوش
دین یا دئنا
ارد ( ارت ) یا اشی ونگوهی
ارشتاد ( اشتاد ) یا ارشتات
آسمان یا اسمن
زامیاد یا زم
ماراسپند ( مهر اسپند ) یا منثر سپنت
ائیران
در خرده اوستا در گفتاری تحت عنوان سیروزه میخوانیم , نگهبانی از ۳۰ روزهای ماه به یکی از فرشتگان سپرده شد و به همان فرشته نامزد گردیده است و ایزدان معروف مزدیسنا , همان که روزهای ماه را به نامهای آنان خوانده اند و خود ایزدان بزرگ از همکاری مهین فرشتگان که آنان را امشاسپندان گویند , شمرده شده اند و بقیه همکاران و مددکاران آنها می باشند:
امشاسپندان = ایزدان همکار
هرمزد = دی به آذر، دی به مهر، دی به دین
بهمن = ایزد ماه، ایزد گوش، ایزد رام
اردیبهشت = ایزد آذر، ایزد سروش، ایزد بهرام
شهریور = ایزد خور، ایزد مهر، ایزد آسمان، ایزد ائیران
سفندارمذ = ایزد آبان، ایزد دین، ایزد ارت، ایزد ماراسپند
خرداد = ایزد تشتر ( تیر )، ایزد فروردین، ایزد باد
امرداد = ایزد رشن، ایزد اشتاد، ایزد زامیاد
گستردگی رسوم و خصلت های فرهنگی گیلانیان با توجه به تعدد قومی و گوناگونی لهجه ها به حدی است که حتی آشنایی مختصر با آن در این مختصر نمی گنجد. بعضی از آداب و آیین های مردمی گیلان به مرور در همهمه زندگی شهری رو به فراموشی و برخی دیگر کم رنگ شده است. اینک شرح مختصر و موجز برخی از این آداب و رسوم خواهد آمد:
آب بازی ( آب پاشان، آبریزان، تیرماسیزه)
از مراسم متداول گیلان در گذشته، آب بازی بود که امروز کمتر اثری از آن می توان یافت. این جشن در شرق گیلان و غرب مازندران به "تیرماسیزه" به معنی سیزدهم ماه تیر مشهور شده و احتمالاً همان تیرگان است. در فرهنگ ایران پیش از اسلام روز سیزدهم هر ماه تیر نام داشت و روز سیزدهم تیر را جشن می گرفتند. این مراسم به "آبریزان" یا "آب پاشان" نیز معروف بود. جشن آبریزان تا عهد شاه عباس در طبرستان و گیلان برقرار بود و سپس به تدریج از یاد رفت.
کتاب "عالم آرای" عباسی با توجه به این که در تقویم دیلمی سال 360 روز بود و 5 روز آخر به حساب نمی آمد، مراسم آبریزان را با محاسبه ایام "خمسه مسترقه" یعنی همان 5 روز آخر سال و افزودن آن پس از پایان سه ماه بهار، در روز 13 ماه تیر محاسبه می نماید و می افزاید "در میان عجم یعنی ایرانیان، این روز به روز آب پاشان معروف است. در این مراسم بزرگ و کوچک، مذکر و مونث به کنار دریا می رفتند آب بازی می کردند و به طرب و خرمی می پرداختند و به راستی مراسمی تماشایی به وجود می آمد". این رسم در بعضی از نقاط کشور مانند یزد، کرمان و اصفهان نیز معمول بود و در 13 تیرماه هر سال مردان و زنان در حالی که هر یک ظرفی همراه داشتند، به کنار رودخانه می رفتند و به سرو روی یکدیگر آب می پاشیدند.
زکریا قزوینی نویسنده کتاب "عجایب المخلوقات" نیز از جشنی به نام "آب پاشان" یاد کرده و انگیزه آن را به قحطی شدید و توسل فیروز (جد انوشیروان) به خداوند و دعای او برای باریدن باران و رفع قحطی و گرسنگی نسبت داده است. در این باره آمده که مردم در این روز به تبرک باران، از شدت شادی به یکدیگر آب می ریختند و این کار از آن زمان متداول شد.
از مراسم دیگر این روز فال گیری و "لال شوش زنی" است. در این مورد، بزرگ خاندان بر بدن اهل خانه و دام ها و نیز به در و دیوار و همه چیز چوب می زد و خاموشی اهل خانه در برابر ضربات ترکه چوب، به باور آنها باعث برکت و رونق اقتصادی و معیشتی آنان می شد.
آینه تکم
یکی دیگر از مراسم قبل از سال نو، اجرای یک نمایش عروسکی به نام "آینه تکم" است که در نواحی غربی استان گیلان انجام می شد. "تکم چی ها" از آذربایجان به نقاط هشتپر و حتی انزلی و رشت می آمدند و پیام آور رسیدن سال نو و نوروز می شدند.
"تکم" عروسکی به شکل بز بود که به دسته ای متصل می شد و آن را با پارچه ها و منجوق های رنگی و پر می آراستند و با بالا و پایین بردن دسته ای که از میان چوبی سوراخ دار می گذشت، آن را به حرکت و جنبش وا می داشتند. در کنار این نمایش با صدای دو چوب که به هم می خورد و آهنگی شاد را تداعی می کرد، تکم چی ها ترانه هایی خوش آهنگ می خواندند.
بندبازی (لافندبازی)
از نمایش های سنتی گیلان که بیشتر در جشن هایی مثل عروسی، عید نوروز و یا در بازارهای هفتگی اجرا می شد، بندبازی است. در گیلان به آن "لافندبازی" نیز گفته می شود و مانند همان بندبازی در سیرک است. نمایش بر روی طنابی که از روی دو میله فلزی و چوبی محکم و ضربدری شکل گذشته و در دو طرف مهار شده، انجام می شود. اصلی ترین فرد نمایش "پهلوان" نام دارد که بر روی طناب ها با پای برهنه راه می رود و برای تعادل خود چوبی بزرگ به نام لنگر در دست می گیرد. پهلوان با ایستادن داخل تشت و یا قابلمه بر روی طناب راه می رود. گاه با دوچرخه ای که لاستیک آن را برداشته اند فواصل دو تیر را می پیماید. قرار دادن صندلی داخل یک سینی و نشستن روی صندلی و حفظ تعادل در همان حالت، از جمله عملیات دشوار این افراد است. در پایین طناب شخصی که لباس مسخره ای پوشیده و به "یالانچی پهلوان" مشهور است با لودگی و مسخرگی به تقلید از پهلوان می پردازد. نقاره چی و سرناچی نیز با نواختن آهنگ، تماشاگران را در فضای شاد این نمایش سهیم می سازند.
کشتی گیله مردی
این کشتی که امروزه همچنان پای برجاست، یادگار صلابت و دلاوری مردم این خطه است. کشتی "گیله مردی" ریشه در تاریخ دارد. "مقدسی" در قرن چهارم هجری از این کشتی یاد کرده است.
"ظهیرالدین مرعشی" در مورد آن می گوید رسم مردم دیلم است که جوانان روغن بر خود بمالند و پس از استراحت و خوراک کافی و لذیذ از گوشت، روغن، عسل و ... زور آنها زیاد شده و قدرت می یابند که با فرد دیگری کشتی بگیرند.
کشتی گیران گیله مرد مراتب خاصی نظیر تنگوله یا نوچه، پهلوان، سرپهلوان یا میداندار دارند. این کشتی در محوطه ای محصور به نام "سیمبر" یا "سبزه میدان" برگزار می شود. کشتی گیله مردی معمولاً در تابستان و اعیاد و عروسی ها انجام می شود. کشتی گیران که شلوارهایی به نام "لاسپار" به پا دارند با بالاتنه لخت، ابتدا به حضار احترام می گذارند و سپس با حرکات نمایشی قدرت خویش را به رخ حریفان می کشانند. این حرکات نمایشی "فوزوما" یا "فزّومما" خوانده می شود.
پس از رجزخوانی، حریف با کف زدن به او پاسخ می دهد. نبرد ابتدا با حواله کردن مشت ها آغاز می شود. این بخش در موارد بسیار منجر به مجروح شدن و شکستگی استخوان یکی از طرفین می شود. در این کشتی هرگاه دست یکی از طرفین با زمین برخورد کند بازنده محسوب می شود. جایزه این مسابقات به صورت غیر نقدی و شامل پارچه، آینه، پیراهن، گوسفند و گاو و ... است. به این جایزه "برم" می گویند.
ورزا جنگ
از رسوم و نمایش های دیرین گیلان و بعضی از نقاط ایران، جنگ گاوهای نر است. در گیلان به آنها "ورزا" یا "ورزو" گفته می شود. گاوهای جنگی معمولاً توسط ملاکین یا روستاییان مرفه نگهداری می شدند و فقط به درد مبارزه و جفت گیری می خوردند. این گاوها از شاخ های محکم برخوردارند که وسیله دفاع و حمله آنهاست. کوهان پشت ورزاها به آنها صلابتی می بخشد که هنرمندان سفالگر هزاران سال قبل را به الهام و ساخت شمایل سفالی آنان واداشته است. ساخت سفالینه های قرمز رنگ ملهم از این گاوهای نر زورمند از مشخصه های هنر باستانی گیلان است.
این فرمان که تاریخ 1106هـ. ق را دارد مردم را از کبوتر پرانی، گرگ دوانی و نگهداری گاو و قوچ و سایر حیوانات به منظور جنگ با یکدیگر بازداشته و این اعمال را ممنوع شمرده است.
چوگان بازی
این بازی که توسط اسب سواران انجام می شد اولین بار در زمان شاه عباس صفوی به هنگامی که لاهیجان را فتح نمود در گیلان مورد توجه قرار گرفت. پس از فرار "خان احمدحان" آخرین حاکم کیای بیه پیش، ملک موروثی او به دست صفویان افتاد. به دستور شاه عباس باغ بزرگ او را برای ایجاد زمین این بازی خراب کردند و از آن پس این محل به سبزه میدان مشهور شد. پولو(polo) کلمه ای انگلیسی مأخوذ از واژه ای تبسی و به معنی چوگان است.
چاه نخجیر
حکام قدیم گیلان به شکار علاقه فراوان داشتند. در عملیات شکار که "چاه نخجیر" نامیده می شد، ابتدا قسمتی از جنگل به عنوان شکارگاه انتخاب می شد. سپس با در هم پیچیدن شاخه های درختان دو رشته پرچین محکم به مساحت یک یا دو فرسخ درست می کردند. این دو پرچین طوری تهیه می شد که به تدریج بر یک نقطه متمرکز می شدند به گونه ای که در آخرین مرحله به زحمت گذرگاهی برای عبور یک شکار باقی می ماند. این دالان در انتها، به محوطه ای در عرض ده متر با پرچین های محکم و لانه هایی موسوم به چاه، محصور می شد. در روز شکار مردان گیل و دیلم پشت پرچین ها جمع می شدند و عده ای فریاد زنان با ساز و نقاره هیاهوی وحشت انگیزی ایجاد می کردند. این گروه بین دو پرچین پیش می آمدند و به آرامی شکار را به طرف محوطه مورد نظر می راندند. اطراف محوطه و کمی بالاتر، صفه کوچکی ایجاد می شد که در آنجا مردان جای می گرفتند و هنگامی که حیوان به دام می افتاد درهای لانه ها را می بستند.
وقتی که گرازها، گرگ ها، شغال ها و ... در این لانه ها محبوس می شدند، گوزن ها که نمی توانستند از دالان به لانه ها راه یابند با ضربات پیکان و تبر کشته می شدند. والی و بزرگان دولت آنگاه روی صفه آمده و برای گشودن در لانه ها فرمان می دادند، به نحوی که تنها یک گراز می توانست در آن واحد خارج شود. در این موقع مردی جوان برای ورود به محوطه انتخاب می شد و هنگامی که گراز به طرف جوان حمله ور می شد او با یک ضربه گراز را از پای در می آورد.
شاه عباس صفوی پس از تسخیر گیلان چند بار چنین شکارهایی را ترتیب داده بود. در سال 1003هـ.ق عملیات شکاری توسط او با 10هزار مأمور تعقیب شکار انجام شد. در 1023 هـ.ق شاه عباس بار دیگر به گیلان آمد و به فرمان او30 هزار نفر مأمور تعقیب شکار از نواحی بیه پس و بیه پیش گرد آمدند و برای تعقیب شکار به جنگل رانکوه اعزام شدند. در این شکار تعداد بسیار زیادی از حیوانات وحشی کشته شدند. این شکار چنان مقبول طبع شاه افتاد که با وجود مرگ 2700 نفر از ماموران، از پایان دادن شکار امتناع ورزید. پس از سقوط فرمانروایان گیلان و ترک بازدیدهای شاهانه، این گونه کشتارهای وسیع پایان گرفت.
منبع :سازمان میراث فرهنگی استان گیلان
خانهتکانی
خانهتکانی یکی از رسوم قدیمی مردم آذربایجان شرقی است که هرساله در آستانه عید نوروز بهمنظور تمیزی خانه و کاشانه انجام میشود که این رسم ازجمله آداب و سنتهایی است که هرساله بهجا آورده میشود و بانوان آذربایجان شرقی برای میزبانی از عید نوروز آماده میشوند.
«بایرام پایی»
یکی از مهمترین رسوم عید در آذربایجان شرقی که هماکنون نیز در اغلب خانوادهها حفظشده است فرستادن غذا از خانه پدری به خانه دختران شوهر کرده است.
«بایرام پایی» به عبارتی تبریک عید مادر به دختران شوهر کرده است که نه تنها در سالهای نخست ازدواج دختر بلکه تا زمانی که والدین در قید حیاتاند بهجا آورده میشود.
از 20 روز قبل از عید تا چهارشنبهسوری دریکی از شبها از طرف هر یک از خانوادههای پدری دختر مانند عموها و داییها و برادران بهویژه خود خانواده پدری غذاهایی پخته و به خانه دختر فرستاده میشود
مادران با پختن غذاهایی مانند پلو، مرغ، کوکو، قیمه گوشت و ماهیدودی آب پز بهتناسب تعداد اعضای خانواده به همراه هدایایی مانند پارچه در مجموعههای مسی بایرام پایی را روانه خانه دختر میکنند.
خرید لباس
خرید لباس نو از دیگر آدابورسوم عید نوروز است. یکی دو روز مانده به آغاز سال جدید افراد خانواده برای خرید لباس عیدشان به بازار و فروشگاهها میروند و لباسهای نو و پارچههای رنگی خریداری میکنند.
زیارت اهل قبور
سنت زیارت قبور درگذشتگان در دهه پایانی سال، سنت ریشهدار دیگری است که تازه و مکرر میشود و نمادین و رازآلود فرآیند نو شدن هستی را با رویکرد به پیشینهها و در پیوند با روان خردورز و دانای گذشتگان به دید نوجوانان و جوانان میگذارد تا بدانند آیندگان و نیامدگان که از چه سرزمینی برخاستهاند و پدرانشان با چه فرهنگی زیستهاند.
در این سنت پرمعنا با حضور در گورستان و نذر احسان، به این سنت ارجمندی میبخشند و بدینسان نوروز را از یک جشن ساده به بلندای یکی از بزرگترین و زیباترین سنتهای ماندگار بشری میرسانند، سنتی که همسو با رستاخیز هستی، افزون بر کودکان و نوجوانان و سالخوردگان، روان درگذشتگان نیز اکرام میشوند
برخیها نیز سال نو را در کنار قبور شهدا، شهدای گمنام و یا بر مزار عزیزان ازدسترفته خود تحویل میکنند.
رویش سبزه
کاشتن دانه، غلات و حبوبات در چند روز پیش از آمدن نوروز و نگریستن به رویش دانهها از آیینهای کهن ایرانیان بوده است. سنت رویاندن سبزه در حال حاضر همچون گذشته در میان مردم وجود دارد و هر خانواده ده روز مانده به نوروز، حبوباتی چون گندم، جو، عدس، ماش، نخود و سیر را درون بشقاب ریخته و سبز میکنند
دیدوبازدید
بعد از تحویل سال نو، دیدوبازدید از بزرگان خانواده و اعضای فامیل از دیگر رسوم خوب بین مردم است که چند روز اول عید در مناطق شهری و روستایی خوی به این امر اختصاص مییابد.
پایانبخش مراسمات نوروزی و عید نوروز با آیین سیزده بدر پایان مییابد که در این روز مردم به خارج از شهرها میروند و این روز را در دامن طبیعت سپری میکنند
خوشا شیراز و وضع بی مثالش خداوندا نگه دار از زوالش
به شیراز آی و فیض روح قدسی بجوی از مردم صاحب کمالش
مقدمه
فرهنگ و رسوم کشور عزیز ما ایران میراث ارزشمندی است که باید چون گوهری آن را پاس بداریم. اگر زندگی ماشینی و تمدن مادی ما را از فرهنگ و آداب افتخار آفرینمان دور سازد از ایرانی بودنمان نیز تنها نامی خواهیم داشت .پیروزی ما در برابر هجوم بنیان برافکن تمدن غرب و پیشرفت تکنولوژی ، استفاده کردن از آن در عین بستگی عاطفی به معتقدات و رسوم خویش و تعلق خاطر داشتن به آداب و فرهنگ قوم فرهیخته ایرانی خواهد بود. به عنوان مثال یک ترانه محلی مظهری است از زیبایی و طرز اندیشه مردم یک ناحیه که گویی عواطف دلهای پرشور و نشانگر روان لطیف آنان است.
خوشا شیراز و وضع بی مثالش خداوندا نگه دار از زوالش
به شیراز آی و فیض روح قدسی بجوی از مردم صاحب کمالش
مقدمه
فرهنگ و رسوم کشور عزیز ما ایران میراث ارزشمندی است که باید چون گوهری آن را پاس بداریم. اگر زندگی ماشینی و تمدن مادی ما را از فرهنگ و آداب افتخار آفرینمان دور سازد از ایرانی بودنمان نیز تنها نامی خواهیم داشت .پیروزی ما در برابر هجوم بنیان برافکن تمدن غرب و پیشرفت تکنولوژی ، استفاده کردن از آن در عین بستگی عاطفی به معتقدات و رسوم خویش و تعلق خاطر داشتن به آداب و فرهنگ قوم فرهیخته ایرانی خواهد بود. به عنوان مثال یک ترانه محلی مظهری است از زیبایی و طرز اندیشه مردم یک ناحیه که گویی عواطف دلهای پرشور و نشانگر روان لطیف آنان است.
*خرید لباس عید
از یکی دو ماه به نوروز مانده شیرازی ها به بازار می روند و لباس عیدشان را می خرند پارچه هایی معمولاً خریداری می شود که دارای رنگروشن و سرخ یا زرد باشد و معتقد بودند اگر لباس را خودشان بدوزند پارچه آن را روزهای دوشنبه یا جمعه قیچی کنند و نیز معتقد بودند که روز پنج شنبه ساعت سنگین است و لباس مدتی روی دست می ماند تا دوخته شود. روز سه شنبه اگر بریده شود نصیب دزد یا مرده شور خواهد شد و روز چهار شنبه می سوزد وسایل خانه نیز باید عوض شود و یا تمیز گردد. پختن نان شیرین از جمله کارهایی است که حتماً باید قبل از عید و برای عید انجام بگیرد. سبز کردن گندم، عدس، تره تیزک، ده پانزده روز به عید ماندهدر خانه های شیراز صورت می گیرد. برای این کار از ظرفی استفاده می کنند که از جنس مس یا روی باشد و بعد مقداری دانه ابتدا به سلامتی امام زمان می ریزند و به ترتیب بعد از آن نام اعضای خانواده را می آورند.
**خانه تکانی یا رفت و روب
یکی دو هفته پیش از عید خانه تکاتی یا رفت و روب انجام می گیرد و مجدداً اثاثیه را جابه جا می کنند و گرد گیری می کنند و دوباره آنها را می چینند. در مراحل بعد تخم مرغ رنگ کردن است که آن ها را آب پز می کنند و رنگ های شاد بر روی آنها می زنند.
**سفره و ساعت تحویل سال
برای تحویل سال همه در یکی از اطاق های خانه شان سفره می اندازند . پیش از هر چیز آیینه و قرآن در آن می گذارند و بعد هفت سین را می گذارند.
هفت سین عبارت است از سماق، سیر، سنجد، سمنو، سکه، سرکه، سبزی.
در شیراز علاوه بر هفت سین( هفت میم ) را هم درسفره می گذارند که هفت میم عبارتند از: مدنی ( لیمو شیرین )، مرغ، ماهی، میگو، مسقطی، ماست و مویز. به علاوه کنگر ماست، عسل، خرما، کره، پنیر، کاهو، تخم مرغ رنگی و .... موقع تحویل سال همه اهل خانه باید با لباس نو بر سر سفره باشند اسپند نیز دود می شود و هر کدام از این ها فلسفه ای دارد. شمع برای روشنایی خانه و زندگی، قرآن نشان توجهی است که باید در آغاز سال به خداوند داشته، به علاوه در سال نو، صاحب قرآن یار و مددکار اهل خانه خواهد بود.
پول نشان از خیر و برکت و رفاه، اسپند برای دوری از چشم زخم حسود، برنج، نشانی از خیر و برکت و فراوانی، آب, نشان صافی و پاکی و روشنایی و گشایش کار. ماهی قرمز، شگون دارد. آیینه، برای رفع کدورت و نشانی ازصفا و پاکی و یکرنگی. طلا، نشانی از امید به وضع مالی خوب در سال نو. بعد از تحویل سال نباید شمع ها را با فوت خاموش کرد بلکه بایدگذاشتتا آخر بسوزند و یا با نقل و مسقطی خاموششان کرد.
یکی دیگر از اعتقادات مردم شیراز این است که هنگام تحویل سال در حرم حضرت شاهچراغ(ع) باشند که درآنجا شمع روشن می کنند و در دست می گیرند به این معنی که همیشه زیر نور شاهچراغ باشند . و یک نفر واعظ بالای منبر می رود و دعا می خواند و مردم صلوات می فرستند و از طرف خادمین شاهچراغ روی مردم گلاب پاشیده می شود و همه به هم تبریک می گویند.
**دید و بازدید
از بامداد نوروز دید و بازدیدها آغاز می شود در همه خانواده ها رسم است که به دیدار کسی که از نظر سن و شخصیت بر دیگران مزیت دارد بروند و دست او را ببوسند و تبریک بگویند و او نیز عیدی که شامل سکه یا پول است به آنها بدهد. بعضی نیز صبح عید نوروز یک بشقاب گندم برشته که شامل: کنجد، گندم، شاهدانه، نخودچی و کشمش است به اضافه یک بشقاب نان شیرین به اضافه تخم مرغ رنگی یا سکه به کوچک ترها می دهند.
**عید نوروز درماه رمضان:
اگر عید نوروز در ماه رمضان بیفتد سفره انداخته می شود ولی دید و بازدیدها عموماً در ساعات بعد از افطار و در شب صورت می گیرد.
**عید نوروز در ماه محرم
اگر نوروز در ماه محرم یا صفر بیفتد در اعیاد قربان و غدیر که پیش از دهه محرم است به عید مبارکی می روند و گندم سبز می کنند ممکن است در نوروز سفره مختصری که حاوی قرآن مجید، سبزی، آینه و میوه است انداخته شود ولی دید و بازدید به صورت عادی و معمولی مفهومی ندارد.
**سیزده بدر
روز دوازده فروردین همه وسایل تهیه می شود و هر چه از شیرینی ها و آجیل ها باقی مانده برای صبح سیزده آماده می شود که البته همراه آن سرکه و کاهو نیز هست. صبح سیزده فروردین همه دسته دسته عازم کوه و باغ های اطراف شیراز می شوند و معتقدند در روز سیزده فروردین نباید در خانه ماند زیرا این روز نحس و بدیمن می باشد. روز سیزده پیش از طلوع آفتاب و تا پاسی از شب ادامه دارد در عصر این روز ویژه سبزی گره زدن دخترهاست که در واقع برای گشایش بخت خود این کار را می کنند و ترانه هایی می خوانند چنانچه سیزده به ماه رمضان بیفتد. مراسم را بعد از تمام شدن ماه رمضان در اولین جمعه یا اولین عید انجام می دهند.
مراسم ازدواج
جوانی که به سن ازدواج رسیده و قصد ازدواج دارد، موضوع را با خانواده خود در میان می گذارد. اگر خانواده داماد، دختر معینی را در نظر داشته باشند، کار ساده است. در غیر این صورت به این خانه و آن خانه برای «دلالگی» که همان خواستگاری است می روند.
دلالگی:
مادر و خواهر داماد و چند نفر از نزدیکانش به خانه ای که دختر داشته باشد، می روند. خانواده دختر در صورتی که موافق باشند، علاوه بر چای، شربت هم برای آنها می آورند. در صورتی که خانواده دختر تنها به چای اکتفا کنند، نشانه آن است که به این وصلت رضایت ندارند. پس موضوع منتفی شده و خانواده داماد به خانه ی دیگری می روند.
بله برون:
خانواده عروس حتماً درباره داماد و خانواده اش تحقیق می کنند. یک روز هم سرزده به خانه ی داماد می روند و به دنبال آن مراسم بله برون انجام می شود. در این مراسم تنی چند از بزرگترهای دو خانواده در منزل عروس دور هم جمع می شوند تا درباره مهریه، پول حمام، لباس و سایر مسائل ضروری صحبت کنند. اگر طرفین شرایط خاصی داشته باشند در همین مجلس مطرح می شود تا به توافق برسند. یک نفر هم آنچه را که مطرح شده روی کاغذ می آورد و در اصطلاح می گویند رُقعه اش نوشته شد. سپس روزی تعیین می شود و به اتفاق عروس به بازار وکیل می روند و پارچه های مورد نیاز را می خرند.
رخت برون:
در این مجلس، دوستان عروس و داماد شرکت دارند که به آنها «سوری» می گویند. سوری های داماد یک خیاط را همراه می آورند تا اندازه عروس را بگیرد و پارچه هایی را که خریده اند، با خود ببرد. پذیرایی از مدعوین به عهده مادر عروس است. مادر داماد نیز همراه پارچه، مقداری نقل و هدیه که در اصطلاح به آن گـُل می گویند، با خود می آورد. در این مجلس زن ها دایره می زنند و واسونک می خوانند:
خانم عروس روی تخت، دور تختش گل زنید
همه تون گویید مبارک، قیچی بر تختش زنید و...
عقد کنون:
در فارس برای عقد و عروسی ساعت سعد را انتخاب می کنند و دو نوبت عقد می گیرند. یکی عقد خصوصی است که تنها عده ای از نزدیکان عروس و داماد شرکت دارند و معمولاً خطبه عقد در همین مجلس خوانده می شود و دیگری مجلس عقد که همه دوستان و آشنایان دو خانواده در آن شرکت دارند. روز عقد خانواده داماد همه چیز را به خانه عروس می برند و تنها از بردن ذغال و تنباکو خودداری می کنند چون معتقدند که تنباکو تلخی به همراه دارد و ذغال سیاهی.
دست بوسون:
معمول است که بعد از عقد داماد با یکی دو نفر از نزدیکانش به خانه مادرزن برود و دست او را ببوسد. مادرزن هم روی او را می بوسد. مادرزن در این روز هدیه ای به دامادش می دهد.
عروسی:
روز قبل از عروسی حجله می بندند و برنج پاک می کنند. این مراسم با شادی و شعف و خواندن واسونک همراه است.
برای آوردن عروس، عده ای به خانه عروس می روند. در این مجلس با شربت و پالوده از سورها پذیرایی می شود. رسم است که یاران داماد چیزی را از خانه عروس بردارند که ممکن است لیوان، قاشق یا استکان باشد. وقتی خواستند عروس را ببرند پدر عروس تا قباله را از یاران داماد نگیرد، اجازه بردن عروس را نمی دهد. وقت ِ رفتن، خواهران داماد زیر بغل عروس را می گیرند و آینه سنگی بزرگی در برابر او گرفته و به طرف خانه داماد حرکت می کنند. اهالی محل روی سر آنها گلاب می پاشند. نرسیده به خانه داماد، داماد به پیشواز عروس می آید و عروس را با خود به خانه می برد. در حجله، بزرگتر خانواده دست عروس و داماد در دست هم می گذارد. باید دست داماد روی دست عروس قرار گیرد تا همیشه بر عروس مسلط باشد.
در حجله انگشت های کوچک عروس و داماد را با گلاب می شویند و عروس و داماد سکه هایی را که از قبل در دست دارند در ظرفی که زیر دستشان است، می اندازند. این گلاب را معمولاً پای درخت سبزی می ریزند.
داماد در حجله، هدیه ای به نام «روزگشا» به عروس می دهد. در حجله بر سر عروس و داماد نقل می ریزند.
صبح روز بعد، داماد به دیدن مادرزن می رود و ضمن بوسیدن دست او، او را به خانه خود می آورد. هدایایی را که برای عروس و داماد می آورند، صبح عروسی به همه نشان می دهند. در شیراز به این هدایا، «گـُل» می گویند.
پاگشا:
در شیراز رسم است که هفته ای بعد از عروسی، پدر عروس، داماد و یارانش را به شام یا ناهار دعوت کند. به این مراسم پاگشا می گویند. بعد از پدر عروس نوبت دیگران می رسد.
از دیگر مراسم این است که چون جوانی، دختری را نامزد کرد، از آن به بعد در هر عید، مخصوصاً عید فطر – باید برای نامزدش عیدی بفرستد. عیدی را در خوانچه می گذارند و به خانه عروس می برند. در مقابل وقتی که دختر به خانه شوهر رفت، مادر عروس باید همین کار را به ویژه در عید فطر، انجام دهد. در ماه رمضان هم باید مادر عروس یک افطاری کامل که به آن «روز والوان» می گویند، برای دامادش بفرستد.
عقیقه
از جمله رسوم معمول در بین دوانی ها، یکی هم رسم عقیقه است. عقیقه در عربی به معنی موی شکم نوزاد در هنگام تولد است. معنی دیگر آن، ذبح گوسفند در هفتمین روز تولد نوزاد است. شاید این رسم در گذشته در روز هفتم انجام می شد، اما امروزه موعد خاصی برای آن قائل نیستند و در هر فرصتی که دست داد، آن را تدارک می بینند. انجام این کار ممکن است تا هفت سالگی کودک هم به تعویق بیفتد. اما تا هنگام مراسم عقیقه نباید موی سر کودک تراشیده شود.
وداع با فرد ِ در گذشته
فرهنگ مردم فارس چون فرهنگ دیگر مردم ایران بر مبنای باورها و معتقدات دینی مسلمانان استوار است. ضمن این که گاه این آداب و رسوم ریشه در پیش از اسلام دارد؛ مثلاً در شهرستان های آباده، اقلید و فسا رسم است که با مرگ هر فرد، بازماندگان نزدیک وی یعنی پدر، مادر، برادر و خواهر و فرزندان، روز بعد از خاکسپاری، پیش از طلوع آفتاب، سر گور وی می روند و فاتحه می خوانند. این عمل در تابستان بدون مشکل برگزار می شود اما در سرمای 15 درجه زیر صفر زمستان این کار با مشکلاتی همراه است و با تمامی این احوال مردم به انجام آن می پردازند و معتقدند با این کار به خورشید می گویند که زودتر از او بر مزار عزیزشان آمده اند.
عروسی درخت نارنج
در شیراز رسم بر این است که اگر درخت نارنجی که در خانه است، نارنج کم بدهد یا اصلاً ندهد، آن را عروس کنند و برایش مراسم عروسی بگیرند. برای این کار، ابتدا زن صاحب خانه، زنان همسایه را دعوت به عروسی درخت نارنج می کند، همه در یک زمان مشخص در خانه جمع می شوند و زن صاحبخانه اره ای را بر می دارد تا شاخه های درخت را ببرد. یکی از زنان همسایه جلو می آید و ضامن درخت می شود. سپس تور بسیار نازکی روی درخت می کشند، شکر پنیر روی درخت می پاشند، کِل می زنند، واسونک می خوانند و شادی می کنند و بر این باورند که آن درخت، سال بعد در فصل بهار، بار نارنج خواهد داشت.
آب مقدس حوض ماهی ها
تا 50 سال پیش در فارس، سه حوض ماهی در شیراز، فسا و زرقان وجود داشت اما با خشک شدن حوض ماهی فسا اکنون دو حوض دایر است. مراسمی که برای این دو حوض ماهی وجود دارد، تقریباً مشابه است.
از زیر کوه سعدی، چشمه ای بیرون می آید که چند چاه برای استفاده از آن در خانه های بالادست آرامگاه حفر شده است. حوض ماهی آرامگاه سعدی، هم سطح زمین و مظهر قنات و چشمه است. تردیدی وجود ندارد که پیش از زمان سعدی، و حتی در ایران باستان، این آب جریان داشت و مقدس بود. به همین دلیل سعدی برای این آب اهمیت قایل بود. براساس نوشته «ابن بطوطه» که دوبار در سال های 725 و 748 هـ.ق، (بار اول حدود سی سال پس از درگذشت سعدی) به شیراز آمده بود، سعدی این حوض هشت ضلعی را ساخته است.
مراسم و باورهای مردم شیراز و اطراف، تا سال 1327 شمسی که سال تخریب
آرامگاه سعدی برای تجدید بنای آن است، بسیار جدی و اجرای آنها بسیار ضروری بود. تا آن زمان هر سال حدود ده هزار نفر در چهلمین روز پس از عید نوروز در محوطه جلوی آرامگاه سعدی جمع می شدند و آش نذری که در فارس اصطلاحاً «دیگ جوش» نامیده می شود، می پختند و از بامداد تا شب شادی می کردند و بر این باور بودند که یک ماهی قرمز که یک حلقه طلایی در بینی دارد، در آب بالا می پرد و می رود. ماهی های این آب مقدس است و هیچ کس حق صید آنها را ندارد.
امروزه هنوز مردم کوی سعدی بر این باورند و در حوض ماهی سکه می اندازند تا آرزوهایشان برآورده شود، ولی آداب و مناسکی در این زمینه وجود ندارد. در زرقان چنین مراسمی هنوز ادامه دارد.
پس از ساخت آرامگاه سعدی، از آب تنی در این حوض برای برآورد نیاز جلوگیری شد و دیگر کسی در محوطه حوض ماهی به آب دسترسی ندارد. اما حدود 150 متر بعد از آرامگاه، در کوچه ای که اصطلاحاً کوچه حمام سعدی می نامند، مردم برای باورها و مناسک خود از آب چشمه یا قنات سعدی استفاده می کنند.
مردم شیراز و اطراف، باورهایی خاص نسبت به حوض ماهی دارند و عده ای برآنند صاحب این آب، حضرت امام حسن(ع) است. گروهی دیگر معتقدند اگر دختر یا پسری دست و روی خود را با این آب بشوید، بخت او باز می شود و به خانه بخت می رود. درگذشته با جام «چهل کلید» روی سر خود آب می ریختند. آب تنی در دوره ی پیش از ساخت ساختمان جدید آرامگاه، در روز چهارشنبه سوری انجام می شد.
امروزه از ساعت 12 ظهر روز چهارشنبه سوری تا ساعت 24، دختران و زنان در جوی آب کوچه حمام سعدی آب تنی می کنند و از ساعت 24 تا 8 بامداد به پسران و مردان اختصاص می یابد. هجوم جمعیت برای آب تنی بسیار زیاد است و مردم معتقدند که این آب، مشکلات و گرفتاری ها را نیز حل می کند. گاه نیز نامه ای برای حضرت امام زمان (عج) در آب حوض ماهی می اندازند و حاجت و مشکل خود را مطرح می کنند.
در گذشته مردم باور داشتند که این آب، سحر و جادو را باطل می کند. معمولاً کشاورزان یک ظرف از این آب بر می دارند و هنگام آبیاری مزارع خود، آن را در جوی آب می ریزند تا از ایجاد کرم ساقه خوار جلوگیری نماید و مزارع آنها محصول بیشتر بدهد. برخی نیز معتقدند که اگر لباس هایشان در این آب شسته شود، بیماری ها را از بدن صاحب لباس می زداید. بنابراین در کوچه حمام سعدی لباس می شویند. هر چند امروزه کمتر به چنین کاری دست می زنند، ولی در گذشته تمام صحرای سعدی محل شستن و خشک کردن لباس بود.
اعتقادات و باورها
اگر عروس ته دیگ دوست داشته باشد، شب عروسی باران می بارد.
چون عروس در شب عروسی برقصد، نان ارزان خواهد شد.
اگر آینه عروس بشکند، عروس بدبخت خواهد شد.
اگر عروس را عقد کنند ولی عروسی نکنند، یکی از اقوام عروس و داماد می میرد. در اصطلاح می گویند شکار کرده است.
به نام خداوند بخشنده مهربان
آداب و رسوم ملی ایران
مردم ایران ما سنتها ی دیرینه ای دارند که علی رغم صدها جنگ ، هنوز با قوت و قدرت تمام به شکوفایی خود ادامه می دهند. این سنت ها ی کهن ، بزرگترین مایه دلخوشی و همبستگی ملتی بزرگ به نام ایران در سراسر گیتی است. این سنتها و مراسم به همراه آثار و سرمایه های درخشان یک تمدن کهن ، تنها چیز های باقی مانده از یک هویت ملی است.
خیلی آثار و دلخوشی های دیگر را جنگ های مختلف از جمله جنگ ایران و اعراب از بین برد و سنتهای نا مأنوس و سراسر ماتم خود را ، جایگزین سنت ها و باور های شاد و سازنده ی ملی و میهنی ما نمودند. در اغلب موارد ما کاسه از آش داغ تر شدیم و در نتیجه آن به سرمان آمد که فاجعه ها ی برآمده از آن را ، در تمام ابعادش شاهدیم. وقتی که فرهنگ مملکتی را سراسر ماتم فرا گیرد ، نتیجه این می شود که می بینید بیشترین بیماری های روحی و روانی ، بیشترین اعتیاد ، بیشترین فرار از خانه ، بیشترین مهاجرت و گریز از وطن ، بیشترین قاچاق انسان ها ، رتبه چهارم طلاق در دنیا و... در این ایران عزیز رخ داده است . بیشتر ما در به وجود آمدن این بحران ها مقصر هستیم. شادی در این ملک از گناهان کبیره شده و غم و اندوه و گریه ، از نشانه های بزرگواری و تشخص و وارسته بودن به شمار می رود. پوشش لباسهای با رنگ های شاد ، از جرم های نابخشودنی به حساب می آید و پوشیدن لباس های تیره و غم آور ، نشانی از انسان های نیک گردیده است.
در یک جامعه پویا و سالم ، اولین چیزی که شهروندان نیاز دارند ، شادی، نشاط و تحرک است. اگر در جامعه ای این عوامل وجود نداشته باشد ، می توان گفت آن جامعه حیات و پویایی خود را از دست داده است ، زیرا در این جامعه محال است که شما حتی یک نشانه و نماد ی از زندگی سالم و هیجان انگیز و پویا را ببینید.
برای حفظ یک انسجام ملی ، برای دمیدن روح انسانی و طراوت به مردم یک مرز و بوم ، ما نیاز به حفظ و گسترش سنت های خوب و دیرینه ی آن دیار را داریم. یکی از این سنت ها عیدهایی مانند نوروز و مهرگان و ... است. از دیگر مراسم بسیار نیک مراسم روز طبیعت یا سیزده بدر می باشد. یکی دیگر از این مراسم شاد و هیجان انگیز مراسم چهار شنبه سوری است.
از وظایف مهم همه ی ما این است که تدابیری بیندیشیم تا این مراسم با بهترین کیفیت و کمترین زیان به مردم ، سرمایه های ملی و به طبیعت ، برگزار گردد.
بعد از انقلاب ، ما بجای آشتی با هم دیگر و با سنت های دیرینه ی خود ، طبل جنگ و مخالفت با سنتهای سازنده و هویت بخش را داشتیم ، و نتیجه این شد که می بینید. حال پرسش این است که چه وقت و زمانی و با چه هزینه ی گزافی باید به خود بیاییم و اینقدر تیشه به ریشه سلامت ، سعادت ، سربلندی ، شرف و توسعه ی سبز ملت خود نزنیم؟ از اینکه عمری بجای تعامل و گفتگوی سازنده ، بجان هم افتادیم چه نسیبی بردیم؟ آیا غیر از این است که دود تمام این مشکلات پیش آمده به چشم همه ما رفته و می رود؟ آیا وقت آن نرسیده که به همت والای هم، ایرانی شادتر و سالم تری بسازیم؟
انسان های اندیشمند از پتانسیل های موجود برای ساخت جامعه ای سالم و پویا تر و ایجاد همبستگی بین مردم یک مرزو بوم ، استفاده ی بهینه می کنند. مانند مراسمی که هر ساله در روز های ویژه ای در ردیو ژانیرو انجام می شود . در آن روز ها میلیون ها توریست برای دیدن این مراسم به آنجا سفر می کنند به این ترتیب ، هم شادی و توان یک ملتی گسترش می یابد و هم به اقتصاد و پیشرفت همه جانبه آن کشور نیز کمک می شود.
حال وقتی می گوییم جهانی باید اندیشید و منطقه ای عمل نمود ، در مورد مراسم ملی ، می توان بجای اختلاف و دعوا و در مقابل هم قرار دادن دولت و مردم ، با کمی برنامه ریزی درست و مدیریت اندیشمندانه تر در بهره وری مدبرانه از مراسم ملی میهنی ، به ایجاد همبستگی بیشتر بین تمام ایرانیان و حتی جذب گردشگر ها ی خارجی ، همت گماشت. یکی از این مراسم ، همین مراسم چهار شنبه سوری و پتانسیل میلیونی آن است.
به عنوان یک طرح پیشنهاد می شود، جلسات هم اندیشی بین متفکرین جامعه ، نمایندگان مردم ، شهرداری ها، ناجا ، استانداری، نهاد های مردمی ( NGO ) و ... صورت گیرد و تدبیری اندیشیده شود که ضمن بی خطر انجام شدن این مراسم ، گامی در جهت همبستگی ملی و میهنی نیز برداشته شود. بدیهی است که برای بهتر برگزار شدن آن و جذاب بودن از دید گردشگرهای خارجی ، می توان طرح هایی را ارائه و اجرا نمود.
می توان مواد محترقه ی استاندارد و بی خطر را در اختیار علاقه مندان گذاشت. محل های ویژه ای که مناسب این مراسم هستند ، را در نظر گرفت و به اطلاع خانواده ها رساند. محلهایی برای افراد مجرد و محل هایی برای خانواده ها ، تا همه بتوانند بدون خطر و خصارت ، به شادمانی و اجرای مراسم بپردازند.
این اقتدار نیست که نوجوان ها را بگیریم و در بازداشت گاه هایی زندانی کنیم که آدم های بزرگسال و خطرناکی با آنها چندین روز در یک محل باشند. یا با ضربه باطوم یک مأمور محترم یا یک پلیس گرامی ، جوانی فلج شود و یک عمر گوشه خانه بیفتد.
پیشگیری یکی از ویژه گیهای انسان های عاقل و اندیشمند است . بیاییم عاقلانه ، انرژی فوق العاده زیاد این مراسم را ، در جهت سود رسانی به جامعه بکار بریم. تا هنوز فرصت باقی است ، کار هارا بیش از این خراب نکنیم.اگر یک صدم فکر مقابله و تخریب را ، در راستای تفکر و چاره جویی صحیح و بدون تعصب بکاربریم ، به توفیق و پیروزی بیشتر و سازنده تری دست خواهیم یافت. به امید اینکه آنروز امروز باشد.
رسم و رسوم اعیاد و جشنها در خوزستان
مردم خوزستان تمام عیدهای ملی و مذهبی را جشن میگیرند. اهالی شوشتر، دزفول، و ... علاوه بر عیدها، جمعهی آخر ذیحجه را هم جشن میگیرند.لباس نو میپوشند و به تفریحگاهها میروند، زیرا پس از آن ماه های محرم و صفر را عزادارند. در گذشته به رقص و پای کوبی میپرداختند و شب تا صبح در فضای باز و محوطههای باز به سر میبردند و بر این باور بودند که آن شب ستارهی زهره به ستاره ی مشتری میرسد و کسی که به هم رسیدن این ستارهها را ببیند، هر نیتی بکند؛ برآورده میشود. مردم استان خوزستان عید نوروز را مفصل برگزار میکنند. از چند روز پیش، کلوچهی مخصوصی از آرد، روغن، زیره، و رازیانه درست میکنند. مراسم آتش افروزی چهارشنبه سوری، مراسم چیدن سفره هفت سین، پوشیدن لباس های نو و رفتن به دید و بازدید نوروزی به شیوه ی دیگر مناطق ایران در استان خوزستان نیز رایج است. در استان خوزستان روز سیزده را در دو روز جشن میگیرند. روز سیزده با احتساب روز عید نوروز، و روز سیزده بدون احتساب روز نوروز، اولی را سیزدهی عید و دومی را سیزدهی بعد از عید گویند. در ایام نوروز همه به باغها و تفریحگاهها میروند. در خانهها یا باغها بر شاخهی درختان تاب میبندند و تاب سواری میکنند. هنگام تاب سواری، شعر زیر را با آوازی خوش نزدیک به دستگاه همایونمیخوانند: رفتم ری بون گل کلونی دیدُم
امم کنومش اباغبون ترسیدم
گفتم ای باغبون مومرد گل چین نیستم
گفت رو رو صبا بیو باغ ازت بخشیدم
در این استان عید های مذهبی بسیار پاس داشته می شوند. عیدقربان به خوبی برگزار میشود. شب عیدقربان، اگرخانوادهی یکی از آن ها به مکه رفته باشد؛ به تعداد افرادخانواده، بیرقهای کوچک سبز رنگی به شکل مثلث پولکدوزی یا گمبولدوزی همراه با رقص و پای کوبی بر سر درب خانه نصب میکنند. بیرق زنان سفید است و در این هنگام با آواز خوش و با زدن دایره، یک نفر شعر زیرا را میخواند و بقیه دست میزنند و میرقصند.حاجیون حاج کُنن شو و روز دعا بُکنن
دور تخت مصطفی مصطفی برابره چهار مدورش عنبره
حجی شو بیو حجی وخت خو بیو حجی
خیر آیا خیر آیا حجی اَمکه آیا
همهی اهل خانه لباس نو میپوشند. زنان و دختران لباس سبز به تن میکنند. فردای روز عید قربان گوسفند قربانی میکنند و شیر برنج میپزند و شام و ناهار خیرات می کنند. عرب های خوزستان به همه عیدهای اسلامی وملی چون عید فطر، قربان ونوروز احترام می گذارند و مراسمی نیز اجرا می کنند. مراسم میلاد حضرت محمد(ص)، حضرت علی(ع)، حضرت مهدی(عج) و میلاد فاطمه زهرا (س) به باشکوه ترین شکل ممکن در این ناحیه برگزار می شود. در روز عید فطر ابتدا نماز عید برگزارمی کنند، سپس به دید و بازدید می روند واگر اختلاف وکدورتی باشد، به کمک بزرگان برطرف می سازند. لباس نو می پوشند و به منازل اقوام متوفایی که سالگردشان نشده؛ می روند. برخی نیز در یک جا جمع می شوند و با یزله وشادی به منزل شیخ طایفه می روند و در مهمان خانه قهوه و ناهار می خورند و به اتفاق شیخ طایفه وبزرگان به عید مبارکی می روند. این عید به مدت هفت روزدر این ناحیه جشن گرفته می شود و در این مدت شادی وپای کوبی می کنند.مراسم ها و آیین های ازدواج در بین شهرهای مختلف استان خوزستان به همان شیوه ی رایج در کل کشور انجام می گیرد. در بین عرب های استان خوزستان آداب خاصی بر ازدواج و جشن های مربوط به آن حاکم است. عرب های خوزستان دختر خود را در درجه ی اول به پسر خویشاوند خود می دهند. جلسه ی خواستگاری را خطبه می گویند و برای آن ابتدا زنان خانواده پسر؛ زمینه سازی می کنند، سپس موافقت خانواده دختر را به پدر و مادر پسر اعلام می کنند. پدر پسر با عده ای از بزرگان طایفه و یک نفر سید یا کدخدا به خواستگاری می رود. خانواده دختر به آنان خوش آمد می گویند. پس از صرف قهوه وچای، موضوع را مطرح وپس از مذاکره ای چند خانواده دختر موافقت خود را اعلام می کند. میزان مهریه در همین جلسه تعیین می شود. هرگاه از سوی خانواده دختر، مهریه زیادی پیشنهاد شود، بزرگان خانواده پسر و همراهان مقداری از آن کم می کنند و مقداری از مهریه به پدر دختر پرداخت می شود. سپس سوره فاتحه قرائت می شود و به یک دیگر تبریک می گویند. پدر پسر وهمراهانش از پدر دختر وبستگانش تشکر می کنند و زمان برگزاری جشن عروسی را تعیین می کنند.در بین این مردم رسم است که جهاز یا یهاز را خانواده پسر تهیه می کنند. جهاز شامل لباس عروس ومقداری پارچه به عنوان هدیه برای خانواده دختر است. وسایل خانگی که متناسب با وضع مالی پدر دختر تهیه می شود و همراه عروس به خانه شوهر می فرستند، جهیزیه یا قراض نامیده می شود که شامل فرش، رخت خوابکامل، ظرف، کمد، وغیره است. پس از اتمام مدت تعیین شده قبلی، برای برگزاری مراسم عروسی، با وقت قبلی، خانواده پسر به خانواده دختر اطلاع می دهد که در فلان تاریخ عروس را به خانه ی شوهر می برند. خانواده دختر تدارک کارهای شب عروسی را می بینند و خانواده پسر هم دوستان و آشنایان را جهت صرف شام وشادی وسرور دعوت می کنند. هنگامی که عروس و همراهان وارد خانه داماد می شوند، به افتخار عروس و داماد تیر اندازی می شود وجلوی پای آن ها گوسفندی را سر می برند. بعد از عروسی پدر ومادر داماد نیز برای مبارک گویی نزد عروس خود می آیند، اورا می بوسند و هدیه ای تقدیم می کنند. مراسم جشن و پای کوبی عروسی تا هفت روز ادامه دارد. در روز هفتم رسم است که عروس وداماد به تفریح گاه می روند ومقداری گل یا بوته به عنوان نشانه به خانه می آورند. مرسوم است که عروس تا زمانی که بچه دارشود، به خانه پدرش نمی رود. هنگامی که بچه دارشد، همراه با بچه و شوهر وخانواده شوهرش به خانه پدر می رود و پدر عروس هدیه ای به بچه می دهد.
خراسان
جشن ها و آیین های استان خراسان شمالی به جشن های مذهبی، ملی و محلی تقسیم می شوند. جشن های بزرگ مذهبی در استانخراسان شامل: جشن میلاد حضرت محمد (ص)جشن میلاد حضرت فاطمه (س) (روز مادر)جشن میلاد حضرت على (ع)( روز پدر)، جشن های بزرگ نیمه شعبان، روز میلاد حضرت امام زمان (عج )، مراسم های آغاز ماه مبارک رمضان و آداب گرفتن روزه، جشن بزرگ عید فطر و عید قربان، جشن بزرگ غدیر خم و تعیین حضرت امامعلی(ع) به جانشینی حضرت رسول الله(ص)، جشن بزرگ بعثت حضرت محمد (ص) و جشن میلاد دیگر امامان معصوم (ع) از جمله جشن های مذهبی مهم استان خراسان شمالی به شمار می آیند در میان جشن های ملی؛ جشن های ویژه عید نوروز مهم ترین و بزرگ ترین جشن ها به شمار می آیند.
نخستین جشن ایرانی به نام نوروز از زمان پادشاهی جمشید مرسوم شد و در زمان های بعد، جشنها و آیینهای دیگری چون تیرگان، مهرگان، سده و غیره در فرهنگ ایران پدید آمدند. اعیاد ملی، مذهبی و محلی در استان خراسان شمالی بر حسب کیش و آیین هر یک از اقوام نزد آن ها پاس داشته می شوند. ترکمن ها عقیده دارند زمانی که جمشید به عنوان چهارمین پادشاه پیشدادیان بر تخت سلطنت نشست آن روز را نوروز نامیدند. ترکمن ها دراین روزها با پختن غذاهای معروف نوروزی مانند: نوروز کجه، نوروز بامه، سمنی (سمنو) و اجرای بازی های مختلف توسط جوانان ترکمن حال وهوای دیگری به این جشن و شادی می دهند. در ایام نوروز مسابقات مختلفی در بین ترکمن ها برگزار می شود که می توان به مسابقات اسب دوانی، کشتی، پرش برای گرفتن دستمال از بلندی، خروس جنگی،شاخ زنی میش ها، شطرنج بازی، مهره بازی،تاب بازی اشاره نمود. ضمن آن که دید و بازدید در ایام نوروز در میان مردم ترکمن از جایگاه و منزلت خاصی برخورداراست .
نزدیک تحویل سال نو ، در خانه هر کسی سفره عید چیده می شد . روی این سفره ، یک جلد قرآن ، لاله های بلور آویزدار یا شمعدان پایه بلور با شمع های روشن ، آینه بزرگ ، تنگی بلور پر از آب و دارای یک ماهی کوچک قرمز ، یک قرص نان ، نقل و نبات ، شیرینی خانگی و شربت ، آجیل و هفت سین که عبارت بودند از :
سبزی ، سکه ، سمنو، سنجد ، سرکه ، سماق ، سیب ( در صورت فراهم نشدن هر یک ) سیر ، سپستان و سپند می چیدند.
ابوریحان بیرونی ، در آثار الباقیه آورده که هفت سین ، عبارت از هفت قسم سبزه بوده که سر هفت استوانه در کنار خانه ، به نوروز سبز می کردند .
در آغاز سال نو ، همه افراد خانواده باید هر کاری به دست داشتند آن را ترک می کردند و لباس نو می پوشیدند و دور سفره هفت سین می نشستند و قبلاً به وسیله سرپرست خانواده تذکر داده می شد که هنگام سال نو را به شادمانی و خوشحالی و خوشوقتی بگذرانند .
موقع سال تحویل ، که در شهرها با شلیک توپ و در روستاها با نواختن طبل اعلام می شد ، یک نفر که سواد داشت در بین خانواده دعای تحویل سال نو را ( بعد از اسلام معمول شده بود ) می خواند و آن دعا چنین بود :
یا مقلب القلوب و الابصار ، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال .
همین که سال نو تحویل می شد ، همه به قرآن و آینه و آب و ماهی و سبزی نگاه می کردند و سال نو را به هم تبریک می گفتند و روبوسی می نمودند . بزرگترها برای افراد خانواده از درگاه خداوند در سال نو سلامت و تندرستی و خوشوقتی و خیر و برکت آرزو و مسئلت می کرد ، پدر و مادر به بچه ها و خدمتکاران خانه عیدی می دادند . در شب و روز عید ، ماهی پلو و مرغ پلو پخته می شد.اولین کسی که بعد از سال تحویل به آن خانه وارد می شد خوشوقت می شدند که آن کس مرد یا پسر باشد زیرا آن را به فال نیک می گرفتند .
شاه بازی ، یا میرنوروزی
از جمله رسم های قدیمی مربوط به جشن عید نوروز ، جشن میرنوروزی بود . این رسم پادشاه نوروزی ، تا همین اواخر در ایران معمول بود و در بعضی از نواحی ایران آثاری از آن باقی بوده است.
علامه محمد قزوینی ، درباره میرنوروزی ، با استناد به این شعر حافظ
سخن در پرده می گویم ، چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست ، حکم میرنوروزی
در مجله یادگار می نویسد :
تعبیر این شعر حافظ عبارت است از پادشاهی یا امیری یا حاکمیِ موقتی که سابقاً در ایران رسم بود . در ایام عید نوروز محض تفریح عمومی و مضحکه ، او را بر تخت می نشانده اند و پس از انقضای ایام جشن ، سلطنت او نیز به پایان می رسیده است .
گویا پادشاه حقیقی، محض ِ مطابقت سنت عمومی در آن چند روز، خود را بر حسب ظاهر از سلطنت خلع می کرده و نام پادشاهی را با جمیع لوازم ظاهری آن ، از فرمانروایی مطلق و اطاعت عموم عمال دولت ، از کشوری و لشکری ، از اوامر و نواهی او به یکی از پست ترین افراد واگذار می نموده است . این شخص مسخره در آن چند روز ، به یک نوع سلطنت دروغی صوری محض ، که واضح است جز تفریح و خنده و بازی هیچ منظور دیگری در آن نبوده ، می پرداخته است .
پادشاه نوروزی احکامی صادر می نموده ، عزل و نصب و توقیف و حبس و جریمه و مصادره می کرده و پس از چند روزی ، سلطنت کوتاه او به پایان می رسیده است . بدین مناسبت تعبیر پادشاه نوروزی یا میرنوروزی کنایه ای است از پادشاهی که مدت سلطنتش بسیار کوتاه و فرمانروایی او بسیار متزلزل و بی اساس باشد.
شاه بازی یا میرنوروزی در تهران
شاه بازی نوروزی در تهران ، صورت جدی تر و جالب تری داشته و با تشکیلات تقلیدی از دستگاه سلطنتی ، شاه و صدراعظم و سپهسالار و مستوفی الممالک و غیره تعیین کرده و به انجام این مراسم می پرداخته اند. عبدالله مستوفی در "شرح زندگانی من" ، درباره شاه بازی نوروزی شرح جالبی نوشته است که اهمیتبرگزاری این مراسم را می رساند :
موقع نمایش این شاه بازی ، یک ماه به عید نوروز مانده تا جمعه بعد از سیزده فروردین بود .
برای تشکیلات این شاه بازی ، اطاق کوچکی بود که برای ما فرش کرده و پرده انداخته و پیش بخاری و لوازم گذاشته بودند ، ایوان ، پلکان ، اطاق سلام و خود بام وسیع هم میدان ما بود . چند دانه طپانچه سنگ چخماقی قدیمی پیدا کرده و آنها را در قنداق عراده دار نصب و برای هر یک ، جعبه چوبی با چهار عراده ساخته بودیم .
توپخانه و قورخانه ( اسلحه خانه ) و دو سه گلدان سفالی که دهنه ی آنها پوست جلد تنباکو گرفته و به روی خرپای ( چوبی ضخیم یا میله ای آهنین که آن را به طور عمود در زیر سقف یا جایی دیگر کارگذارند ) وسط این پشت بام با نخ بسته بودیم ، نقاره خانه ما بود .
میر نوروزی
میرنوروزی و حکومت مسخره او سابقه تاریخی دارد . در دوران های پیش و محققاً قبل از اسلام ، چند روز مانده به جشن باستانینوروز ، دسته ای از مردم با نشاط و خوشدل ، به دور هم جمع شده ، از میان خود جوانی ورزیده و برازنده و خوش صورت را به نام میرنوروزی ، یا امیر نوروز انتخاب می کردند . لباس پر زرق و برق ، بر تن او کرده او را به الاغی یا شتری یا اسبی سوار کرده ، با طبل و ساز و کرنا به دنبال او به راه می افتادند .
این شخص ، با این تشریفات مسخره تا سیزده نوروز در آن شهر یا روستا ، امیر و فرمانده بود و با همین هیبت و چهره ای خندان ، در حالی که بر الاغ خود سوار بود ، کلاغی سیاه یا به روایتی بازی سفید ، در یک دست و باد بزن بزرگی در دست دیگر داشت که مرتباً خود را باد می زد و به حرکت در می آورد . پشت سر او جوانی فربه که لباس سرخ بر تن و چتری سفید بر سر میرنوروزی گرفته بود ، راه می رفت .
یک عده جوان که هر یک چوبی در دست داشتند می آمدند، که مفهوم آن برگشت میرنوروزی از جنگ و آوردن سر دشمنان او بوده است . این کاروان با هلهله و شادی و طبل و کرنا و فریاد و غریو تماشاچیان در شهر و روستا به گردش می آمد .
میرنوروزی که در این مدت حاکم و فرمانروا بود هر کاری می خواست انجام می داد و هر فرمانی می داد فوراً توسط اطرافیانش به مورد اجرا گذاشته می شد . اغلب کارهای مسخره و بی معنی و مردم آزار او باعث خشم مردم می شد . چنان که در ایام خلافت بنی امیه که این مراسم به طور کامل انجام می گردید در یکی از روزهای نوروز که عمربن عبدالعزیز خلیفه اموی در شهر می گذشت با عبور کاروان میر نوروزی برخورد کرد . میرنوروز با حرکات مسخره خود ، بدون آن که خلیفه را بشناسد ، از همراهان خود خواست که عمامه و بالاپوش و شال خلیفه را بگیرند و همراهان میرنوروزی هم لباس های خلیفه را به یغما بردند.
خلیفه که سخت متغیر شده بود ، چون به دارالخلافه آمد ، میرنوروزی و همراهان او را مجازات کرد و تا مدتی مراسم میرنوروزی را تعطیل کرد .
میرنوروزی ، با همراهان خود از کنار سرای دولتمندان که می گذشت طنابی به داخل منزل آنها می انداخت و صاحب خانه موظف بود که هدیه ای به طناب ببندد . میرنوروزی طناب را می کشید و هدیه را می گرفت .
در پاره ای از مواقع این کار به خاطر گرفتن فال انجام می گرفت . میرنوروزی با نیت صاحب فال طناب را به خانه می انداخت و از روی چیزی که صاحب خانه می فرستاد ، فال طرف را می گفت .
در پاره ای از نقاط ، همین که موکب میرنوروزی از دور می رسید دختران دم بخت که شوهر نکرده بودند یا حاجتی داشتند ، به سرعت در اطاقی یا آب انبار منزل پنهان شده و گرهی به لباس خود می زدند ، مادر دختر ، از خانه بیرون آمده و از همراهان میرنوروزی ، کودک نابالغی را به داخل منزل می بـُرد تا گره لباس دختر را بگشاید و بخت دختر باز شود .
این مراسم تا سیزده نوروز ادامه داشت و پس از آن میرنوروزی و همراهان متفرق می شدند و از ترس مردم ، از کارهای زشتی که کرده بودند تا مدت ها پنهان بودند. بعدها مراسم میرنوروزی ، تقریباً به حاجی فیروز تبدیل شد که تا امروز هم ، کم و بیش برگزار می شود .
مراسم شاه بازی یا میرنوروزی ، با اندک تفاوتی از عید تا سیزده فروردین در تمام ایران برگزار می شد . ولی امروز در شهرها انجام نمی گیرد ، احتمال دارد در بعضی از روستاها این مراسم هنوز هم رواج داشته باشد.
از دوران قاجار به بعد ، مراسم سلام رسمی با تشریفات بیشتر و با وضع باشکوه تر برگزار می شد و این مراسم را هر سال در سه عید ، انجام می دادند .
1 - عید نوروز
2 - عید مبعث
3 - عید غدیر خم
ترتیب برگزاری سلام رسمی عام در پایتخت ( تهران ) چنین بود :
چند روز قبل از عید و موعد برگزاری سلام ، رئیس تشریفات دربار ، دعوتنامه ای برای علما ، وزرا ، سُفرای خارجی ( در اعیاد مذهبی فقط سفرای کشورهای اسلامی ) امرای ارتش ، نخست وزیران و وزیران و سفرا و استانداران ، رجال مهم کشور ، نمایندگان مجلس ، مدیران مؤسسات دولتی و ملی ، مدیران جراید ، اعضای انجمن شهر و رؤسای اصناف می فرستاد و درخواست می کرد که در ساعتمعین که معمولاً از ساعت 8 صبح شروع می شد ، در محل معین که اکثراً در کاخ مجلل گلستان بود ، در این مراسم شرکت نمایند . لازم به توضیح است که هر طبقه در ساعت مخصوص دعوت می شدند . برای علما محل خاصی تعیین می گردید و اولین طبقه ی شرکت کننده هم علما بودند . شاه ، با لباس نظامی تمام رسمی که نشان ها هم به سینه آن نصب بود و شمشیر تشریفاتی به کمر ، در آنجا جلوس می کرد و علما هم روی صندلی یا مبل می نشستند و یک نفر از آنها که از حیث مقام علمی و سن بر دیگران مقدم بود آن عید را به شاه تبریک می گفت و سلامت و موفقیت برای شاه در خدمت به مردم و کشور ایران و خیر و برکت ، و آسایش و سعادت جهت عموم و ترویج دین را از درگاه خداوند مسئلت می نمود . شاه هم ،از تبریکات آنها تشکر می کرد ، این مراسم در مدت نیم ساعت به پایان می رسید .
نخست وزیر و وزیران ، همگی با لباس تمام رسمی که عبارت بود از : ژاکت دنباله دار یقه بسته از ماهوت مشکی که دور یقه و دو طرف سینه و سردست با گلابتون ( طلایی) گلدوزی شده و نشان های نصب شده بر سینه چپ و شمشیر تشریفاتی به کمر بسته و طرف چپ آویخته و کلاه پردار و دستکش سفید به دست چپ ، در سالن تشریفات کاخ سلطنتی در یک صف سرپا می ایستادند .
شاه ، از اطاق مخصوص که جنب سالن تشریفات قرار داشت در حالی که رئیس تشریفات جلوتر وارد سالن شده و ورود شاه را اعلام می داشت ، با وزیر دربار و آجودان های کشوری و لشکری که همگی با لباس تمام رسمی مخصوص خود که شاه را همراهی می کردند و پشت سر او حرکت می نمودند به سالن وارد می شد. در اول صف ، نخست وزیر توقف داشت و شاه جلو او می ایستاد . نخست وزیر ، ضمن ایراد خطابه ای از روی نوشته ، آن عید را از طرف خود و وزراء و کارکنان دولت و ملت ، به شاه تبریک و تهنیت می گفت ، و با اشاره به بعضی موفقیت ها یا تحولات و پیشرفت ها در طول سال گذشته ، اظهار امیدواری می نمود که ، با تأییدات خداوند متعال ، موفقیت بیشتری در سال آینده نصیب گردد . شاه ازتبریکات نخست وزیر تشکر می نمود و به مناسبت سیاست روز اشاراتی به اوضاع جهان و کشور می کرد و در هر مورد ، نقطه نظر خود را متذکر می شد . ضمناً به هر یک از وزرا یک سکه طلا عیدی می داد ؛ بعد به اطاق مخصوص خود باز می گشت و وزرا از سالن خارج می شدند .
سپس رئیس تشریفات سفرای خارجی مقیم پایتخت را که لباس رسمی به تن داشتند ، به همان سالن راهنمایی می کرد و آنها در آنجا در یک صف می ایستادند . یک نفر از سفرا که از حیث طولمأموریت و اقامت در ایران سابقه بیشتری از دیگر سفرا داشت به عنوان شیخ السفرا در اول صف قرار می گرفت .
شاه با همان تشریفات وارد می گردید و جلو شیخ السفرا می ایستاد . آن سفیر عید را از طرف خود و سایر همکارانش به شاه تبریک می گفت و آرزوی سلامت برای شاه و سعادت و ترقی برای ملت و کشور ایران می نمود . شاه هم جواب تشکر آمیزی می داد و با یکایک سفرا دست داده و گاهی هم به هر یک از آنان یک سکه طلا عیدی می داد .
بعد به ترتیب ، هر طبقه به مدت یک ربع ساعت با همین تشریفات به حضور شاه می رسیدند و این مراسم تا ساعت یک بعد ازظهر ادامه داشت و در رأس هر طبقه رئیس یا مسن تر آن طبقه ، عید را به شاه تبریک می گفت و شاه هم تشکر می کرد .
در مراکز استان ها ، مراسم سلام در حضور استاندار، با شرکتروحانیون در جلسه ای خاص انجام می شد ، سپس همین مراسم در سالن تشریفات با شرکت فرمانده لشکر ، مدیران کل ادارات ، رؤسای مؤسسات دولتی و ملی و معاریف شهر و سران طبقات ، اهالی و اصناف و مدیران جراید در سالن استانداری و شهرداری برگزار می شد . در این مراسم هر طبقه در دور سالن جای معینی داشتند . استاندار در صدر سالن قرار می گرفت ، قضات و مدیران کل با لباس تمام رسمی و یا کت و سایرین با لباس سیاه در طرف راست استاندار و فرمانده لشکر و فرمانده ناحیه ژاندارمری و رئیس شهربانی استان و افسران ارشد به ترتیب مقام و درجه و بعد بازنشستگان و معاریف شهر و مدیران جراید و اعضای انجمن شهر و سران اصناف و غیره در طرف چپ استاندار در یک صف مرتبمستقر می شدند .
پس از حضور و استقرار شرکت کنندگان در مراسم سلام ، رئیس تشریفات مراتب را به استاندار که در اطاق مخصوص بود اطلاع می داد . او به سالن وارد می شد و در جای خود قرار می گرفت . دسته موزیک که خارج از سالن قرار داشتند با اشاره رئیس تشریفات ، آغاز مراسم را با نواختن سرود ملی اعلام می کرد . بعد شهردار محل به نمایندگی مردم ، عید را به استاندار تبریک می گفت و تقاضا می کرد تبریکات مردم را به حضور شاه تلگراف نماید.
استاندار ضمن تشکر از تبریک شهردار و اهالی ، متن تلگراف تبریکی را که از طرف خود و مدیران کل و رؤسای ادارات و مؤسسات و اهالی به حضور شاه مخابره کرده بود قرائت می کرد . بعد مراسم رسمی خاتمه می یافت و در سالن دیگر از مدعوین باصرف شیرینی و میوه پذیرایی به عمل می آمد و مقارن ظهر ، مراسم پایان می یافت .
در شهرستان ها نیز، این مراسم به ترتیبی که در مرکز استان برگزار می شد ، در حضور فرماندار انجام می گرفت .
یکی از سنت های باستانی ایرانیان برگزاری جشن چهارشنبه سوری بود که شب چهارشنبه آخر سال ، مردم هر محل با برپایی آتش ، طی مراسم باشکوهی برگزار می کردند . همچنین چند روز به عید نوروز مانده و قبل از فرا رسیدن آخرین چهارشنبه سال مردم با دقت و وسواس به خانه تکانی می پرداختند . در این کار زنان و دختران و مردان و پسران به اتفاق خدمتکاران، فرش ها ، پرده هایاطاق ها و اثاثیه را گردگیری و رفت و روب و پاک و تمیز می کردند و معتقد بودند که باید همه چیز از جمله لباس ها ، قبل از رسیدن سال نو ، تمیز و پاک و نو باشد. مراسم خانه تکانی هنوز هم نزدیک عید نوروز در همه جا انجام می شود.
مراسم چهارشنبه سوری :
این آیین از آن جهت به غروب آخرین سه شنبه ( شب چهارشنبه ) موکول شده است که زردشت ، با رسیدگی حساب های گاه شماری به تنظیم و تدوین دقیق تقویم توفیق یافت و آن سالی بود که تحویل سال به سه شنبه ای مصادف شد که نیمه ی آن سه شنبه تا ظهر ، جزئی از سال کهنه و نیمه بعد از ظهر جزو سال نو به حساب آمد و چون آغاز هر روز را در نیمه شب همان روز می دانستند ، بنابراین فردای آن سه شنبه را نوروز شناختند و شبش را جشن گرفتند و آتش افروختند و از آن پس آن شب را چهارشنبه سوری قرار دادند .
به یک عقیده دیگرایرانیان مراسم آتش افروزی در آستانه سال نو را پس از قبول اسلام ، در آخرین چهارشنبه سال قرار داده اند ، تا از عقیده اعراب پیروی کرده باشند که روز چهارشنبه یا یوم الاربعاء را شوم و نحس می دانستند . در مورد وجه تسمیه «چهارشنبهسوری» عقیده دارند ، به مناسبت آتش افروزی ، آن شب را « سور» ( سرخ) نامیده اند .
آداب اصلی چهارشنبه سوریدر سراسر مناطق ایرانی نشین یکی است ولی در برخی از شهرها سنت های کوچکی به آن اضافه شده و بر شیرینی و زیبایی آن افزوده است ؛ این آداب و سنت ها به طورخلاصه چنین است:
آتش افروزی :
زیباترین و قدیمی ترین آداب مربوط به چهارشنبه سوری ، برافروختن آتش و جستن از روی آن است . این کار عصر سه شنبه آخر سال که فردایش چهارشنبه است انجام می شود .
باید اشاره کرد که تمام آداب و سنت های چهارشنبه سوری ، در شب چهارشنبه آخر سال برگزار می گردد.
آتش را در حیاط خانه و یا در کوچه و یا یک میدان باز و با گذاردن سه کـُپه ( بوته ) روشن می کنند و در حین جستن از روی آن می خوانند :
زردی من از تو سرخی تو از من
به معنای آن که بیماری ها و ناخوشی ها را به دور می ریزم و سلامتی و تندرستی تو را در خود می گیرم .
پس از سوختن بوته ها ، خاکستر باقیمانده را جمع می کنند و کنار دیوار می ریزند و کسی که خاکستر را بیرون ریخته باید در بزند و از درون خانه از او بپرسند: « کیست ؟ »
و او جواب دهد: « منم.»
بعد از او بپرسند : « از کجا آمده ای ؟ »
و او جواب دهد : « از عروسی . »
سپس از او بپرسند : «چه آورده ای ؟ »
و او بگوید : « تندرستی . »
کوزه شکنی :
یکی دیگر از مراسم مخصوص چهارشنبه سوری آن بوده که کوزه کهنه ای را برمی داشتند و در آن مقداری نمک و ذغال و سکه ده شاهی می انداختند و هر یک از افراد خانواده یک بار کوزه را دور سر می چرخاند و نفر آخری آن کوزه را از پشت بام ، به کوچه می افکند و می گفت :
درد و بلای ما بـِرَه توی کوزه و بـِرَه توی کوچه
آجیل چهارشنبه سوری :
رسمی که از قدیم در ایران متداول است ، تهیه و خوردن آجیل چهارشنبه سوری است . این آجیل شور و شیرین ، مانند آجیل مشگل گشاست؛ یعنی علاوه بر مواد اصلی بو داده ی شور و شیرین، مانند آجیل، برگه هلو و زردآلو ، قیسی ، کشمش سبز ، مویز ، باسلـُق ، پسته و بادام ، فندق بو نداده ، نقل ، شکر ، پنیر ، و مغز گردو هم اضافه می کنند. تهیه این آجیل را برای استجابت یک مرادنذر می کنند . خوردن این آجیل در شب چهارشنبه سوری ، به اعتقاد مردم باعث شگون و خوش یمنی است.
فالگوش :
دیگر از مراسم مربوط به چهارشنبه سوری ، فالگوش ایستادن است ؛ بدین معنی که کسانی که حاجتی دارند ، نیت می کنند و سر چهار راه یا در معبری فالگوش می ایستند و به حرف نخستین عابری ، که از کنارشان می گذرد توجه می کنند و هر کلام که از دهان او درآید در استجابت مراد خود به فال بد یا خوب می گیرند ، اگر گفته عابری موافق با آرزوی صاحب حاجت باشد آن آرزو را برآورده شده می دانند.
بعضی ها به جای رفتن به چهارراه و معابر ، این کار را در پشت در اطاق هم انجام می دهند و نخستین سخنی که از پشت در اطاق شنیدند به فال بد و یا خوب در اجابت حاجتشان فرض می کنند.
جشن ها
آتشافروزى و جل جلانى (نطنز )
در نطنز و آبادىهاى آن رسم است که در شبهاى هفدهم، هیجدهم و نوزدهم دىماه کودکان در دستههاى مختلف جمع مىشوند و هر دسته در یکى از تپهها و بلندىهاى آبادى بوته و خار و هیزم را که از پیش جمع کردهاند آتش مىزنند بهطورىکه شعلههاى آتش سراسر آبادى را روشن کند. آنها معتقدند روشنائى اگر به درختها برسد آن سال میوه و سردرختى بیشتر مىشود و آفات از بین مىرود.
شب اسفند (کاشان)
در کاشان و اطراف آن ماه را سىروز محاسبه مىکنند و براى گرفتن جشن شب اول اسفند قرار جشن مىگذارند. از یکماه تا چهل روز پیش از اسفند قرار مىگذارند که در یک روز و یک شب اهل آبادى شب اسفند بگیرند. این نوع محاسبه را به کاشىها منسوب مىدارند.
چلهٔ بزرگ و چلهٔ کوچک ( کاشان )
در مرق (Marag) کاشان براى زمستان تقسیمبندى مخصوص دارند: ده روز اول زمستان و چهل روز بعد از آنرا ”چلهٔ بزرگ“ و بیست روز بعدى را ”چلهٔ کوچک“ مىدانند و به ده روز بعد ”امن و بهمن“ مىگویند. از ده روز باقىمانده هفت رو”سرما پیرزن“ و سه روز ”سرما عجوزه“ است.
چهارشنبهسورى
غروب سهشنبه آخر سال بانوى خانه بوتهاى را آتش مىزد و آن را در کوچه مىانداخت. کوزه آبى با چند دانه اسفند هم روى آتش مىریخت تا بلا دور شود. شب چهارشنبهسورى فالگوشى و فالکوزه انجام مىشد.
موسیقی
موسیقی دانان اصفهانی در طول سالیان متوالی سبک خاصی به وجود آورده اند که به مکتب اصفهانی یا سبک اصفهانی شهره است. در پنجاه سال اخیر هر جا صحبت از موسیقی اصیل ایرانی میشود، نام تاج اصفهانی و صدای گرم او بر سرزبان است. سلیقه او در انتخاب اشعار، تلفیق شعر و موسیقی باعث اعجاب است. مشهورترین کار او در صفحه ”همایون“ است که در موسیقی ایران هم چنان بیرقیب است. او صفحات خود را با استاد حسن کسایی (استاد مسلم نی) و نیز استاد جلیل شهناز که در نواختن تار سبکی بیبدیل ابداع نمود، اجرا کرده است. در مکتب اصفهان برای ۷ اصل زیر در آوزاهخوانی اعتبار قائل شده اند:
۱- انتخاب شعر
۲- تلفیق شعر و موسیقی
۳- ابداع و تنوع ملودی
۴- ادوات وتنوع تحریر
۵- جملهبندی
۶- همسازی (هم نوایی با خواننده)
۷- ابداع (خلاقیت)
در موسیقی ایرانی خوانندگان مکتب اصفهان روی بیان دقیق شعر تاکید دارند و آواز نا مفهوم را دارای کاستی می دانند ولی خوانندگانی که حتی نشان هایی از مکتب اصفهان در آوازشان دیده می شود؛ هم هستند که گاهی تشخیص شعری که می خوانند، برای شنونده مشکل است. استادانی چون عبدالحیم اصفهانی، نایب اسدالله و میرزاحسین ساعتساز و حاج عندلیب از موسیقی دانان بزرگ این خطه هستند که شاگردان بزرگی را پرورش داده اند.
زبان و گویش
مردم استان اصفهان به زبان فارسی با لهجه اصفهانی سخن می گویند و با توجه به وسعت استان اصفهان و در برگرفتن شهرها و روستاهای متعدد لهجه های متفاوتی چون لهجه کاشی، لهجه نایینی و… در این استان رایج است. به طور مثال در منطقه آران و بیدگل، فارسی رایج است ولی با لهجههای متفاوت مخصوص آن محل گویش انجام می شود. زبان ملی این منطقه که در اصطلاح آن زبان “دهی” میگویند از زبانهای پهلوی قدیم است. هر یک از نواحی استان اصفهان دارای ویژگی های خاص خود است. عشایر قشقایی زبان ترکی مخصوص به خود را دارند و عشایر بختیاری به زبان بختیاری سخن می گویند. کاشانی ها لهجه کاشی دارند.
به گزارش خبرنگار اجتماعی شبکه اطلاعی دانا اول ذی الحجه مصادف شده با سالروز پیوند حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها(2 ه.ق) که این روز به نام روز ازدواج نامگذاری شده است.ازدواج یکی مقدس ترین سنت های می باشد که از دیرباز در آداب و رسوم مردم ایران جایگاه ویژه ای داشته است که بعضی از آنها هنوز هم پابرجاست و ادامه دارد.
به همین مناسبت گزارشی از آداب و رسوم مردمان شهرهای مخلف ایران آماده کردیم که در ادامه می خوانید:
امروز متاسفانه برخی اداب و رسوم غلط جایگزین سنت هایی شده است، که زمانی در شناسنامه مردم به ثبت رسید ولی امروز باید این خاطرات را از بزرگان طوایف دریافت کرد.
*دستمال یزدی با شاخه نبات هدیه اول
مادر پسر رایزنی ها را با مادر دختر آغاز می کند و پس از آن به قول معروف حرف را از زیر زبان دختر می کشد که آیا علاقمند به ازدواج با پسر او هست. اگر جواب ها مثبت و یا ابراز تمایلی بود، مراسم خواستگاری رسمی با حضور والدین و هماهنگی قبلی در منزل دختر انجام و پس از گرفتن جواب قطعی یک دستمال یزدی با شاخه نبات و هدیه ای تقدیم می کنند و وعده شیرینی خوران می گذارند.
*پیل شیرینه تا باریزی هدیه دوم
چیز برون- در مناسبت های مختلف از جمله اعیاد و شب چله در طول دوران عقد داماد و خانواده اش هدیه ای از قبیل پوشاک یا طلا یا چیز دیگر برای عروس می برند.
پیل شیرینه- نزدیک ایام عروسی که می شود جلسه ای برگزار و با حضور بزرگترهای دو خانواده مبلغی از طرف خانواده داماد به عروس تقدیم می شود که بیشتر صرف تهیه بقیه جهیزیه مورد نیاز می شود.
ساعت خوش کردن- برای تعیین زمان عروسی طرفین تبادل نظر نموده و زمان مناسبی از جمله اعیاد و میلاد حضرات معصومین علیهم السلام را برای برگزاری جشن عروسی تعیین می کنند.
جازی برون با شتر- یک روز یا دو روز قبل از عروسی طی مراسمی با حضور بزرگترها و جوان های فامیل دو طرف جهیزیه بار گیری و با چند خودرو همراه با ساز و دهل به منزل داماد برده می شود. این کار در گذشته نه چندان دور با شتر انجام می شد.
باریزی- جهیزیه که به مقصد رسید نوبت باریزی می شود که خانواده داماد مقادیری خوراکی شامل برنج، روغن، حبوبات، گوشت و..... برای مخارج جاری خانواده عروس به آنها تحویل می دهد که به آن باریزی می گویند.
*سرحنای سنتی برای عشایر
عروس از حمام در کردن- شب قبل از عروسی زنان دو خانواده جمع شده و طی مراسمی که به عروس از حمام در کردن مشهور است با دست زدن همراه با صدای ساز و دهل در یک مسیری می گردانند.
حنا بندون تا حنا واکن- پس از آن نوبت حنا بندون می رسد که سر و دست عروس را حنا می گذارند و فردا صبح عروس را به حمام برده و هدیه ای هم به او می دهند که این مراسم حنا واکن نام دارد.
داماد از حمام در کردن- ظهر روز عروسی در صورت فعال بودن حمام عمومی به صورت رسمی و در غیر این صورت به صورت نمادین داماد را طی مسیری با ساز و دهل همراهی می کنند.
داماد تخت زدن- بعد از آن داماد را به منزل پدری برده و در حالی که اطراف حیاط را برای میهمانان فرش کرده اند، در یک ایوان روی تختی که با لوازم عشایری آماده شده می نشانند.
سرحنای- بعد از نشستن داماد روی تخت و جمع شدن میهمان ها یک نفر برای اعلام کردن و شمردن پول کنار داماد می نشیند و یک نفر هم اول سراغ پدر و مادر عروس و داماد و سپس بزرگترهای فامیل و بعد سراغ بقیه می رود و یکی یکی پول ها را می آورد و شخص دیگر اعلام می کند که به آن سرحنای می گویند که به جای بندرتخت انجام می شود.
*ساز و دهل ویژگی شاخص عروسی عشایر
ساز و دهل- شاخصه اصلی عروسی عشایر ساز و دهل است که در بین عشایر به ساز و لوطی مشهور است و در برنامه های مختلف از جازی برون گرفته تا پایان عروسی محفل را گرم و شاد نگه می دارد.
ترکه بازی- یکی از آیین های رذایج در عروسی ترکه بازی است که طی آن در حالی که ساز و دهل نواخته می شود مردان به صورت دایره ای جمع می شوند و بازیکنان را که در وسط قرار دارند مشاهده تشویق می کنند. یکی چوب دستی تهیه شده از چوب ارژن یا انار و دیگری چوب بلندی برای حفاظ و دفع ضربه در دست دارد و در فضای بین جمعیت با حرکاتی می گردندو کسی که ترکه در دست دارد پای حریف را نشانه می رود که او نیز با جابجا کردن چوبی که در دست دارد سعی میکند ضربه را دفع کند.
عروس برون- پس از انجام مراسم و صرف شام و تمام شدن ترکه بازی تعدادی از بزرگان و میهمانان داماد به اتفاق داماد به منزل عروس رفته و طی مراسمی همراه با ساز و آواز او را به منزل داماد می آورند.
پا انداز- وقتی عروس به منزل داماد رسید، از ورود به منزل خودداری می کند و فامیل عروس درخواست پا انداز می کنند که داماد یا پدرش تعدادی گوسفند را به عنوان پا انداز به نام عروس می کند که به آن پا انداز می کنند.
مهمان کردن عروس و داماد- دو سه شب که از عروسی گذشت خانواده داماد و خانواده عروس و تعدادی از فامیل به نوبت عروس داماد را میهمان کرده و هدیه ای شامل گوسفند یا لوازم منزل یا.... به آنها می دهند.
چیز بردن داماد- وقتی عروس و داماد به منزل والدین عروس به میهمانی می روند ، موقع برگشت به شکلی که افراد عروس متوجه نشوند ، چیزی از منزل آنها بر می دارد و با خود می برد و بعد به آنها اعلام می کنند و در صورت نیاز بر می گردانند.
*مراقبت از حفظ اداب و رسوم
وظیفه مردم و مسئولان است تا با معرفی اداب و رسوم سنتی در قالب سبک زندگی اسلامی بتوان این مراسم ها را به شیوه مثبت و به دور از هر گونه حاشیه سوء به جامعه امروزی معرفی کنند؛ چه بسا گاهی رسمی با برخی نازیبایی ها را به اقشاری نسبت دهیم که صدها بدعت برگرفته از فرهنگ غربی به ان ورود یافته است. به لطف خدا در بین عشایر نصرآبادی رسوم و سبک زندگی ساده اسلامی جای خود را به درستی به ثبت رسانده است.
توجه ویژه ای که خوانساری ها به ازدواج دارند
یکی دیگر از استان های کشورمان که داری آداب و رسوم خاص خود را دارند شهرستان خوانسار است به نقل از چشمه سار، در مناطق و شهرستان های مختلف استان اصفهان آداب ویژه ای در مراسم ازدواج وجود دارد.
اما شاید نکته مهم تر آداب و رسوم نحوه ی برگزاری مراسم ازداوج باشد مراسمی که شیوه ی برگزاری آن در سراسر کشور مختلف است و در طول سالهای گذشته آیین های آن تغییر کرده است.
در شهرستان نهبندان هم از دیرباز برای برگزاری مراسم ازدواج زوج ها آیین ها و برنامه های مختلفی برگزار می شده است که متاسفانه طی چندین سال گذشته این مراسمات فراموش شده است؛ در این گزارش به گوشه هایی از آیین های مراسم ازدواج در شهرستان نهبندان اشاره می شود.
خواستگاری
در گذشته ی نهبندان اگر در یک طایف دختر و پسری در یک تاریخ به دنیا بیایند در صورت علاقه خانوادهایشان از همان لحظه تولد دختر ناف بریده پسر می شود و هنگامی که بزرگ شدند با هم ازدواج می کنند اما امروزه دیگر از این موضوع خبری نیست.

در موقع خواستگاری رفتن این موضوع بر عهده یک یا چند ریش سفید و بزرگتر است که به صورت محرمانه به خانه عروس می روند و از رضایت خانواده عروس با خبر می شوند و هنگامی که اطمینان پیدا کردند مراسم خواستگاری به صورت رسمی برگزار می شود.
نامزدی
مراسم خواستگاری و نامزدی معمولا شب ها برگزار می شود، در شب نامزدی از طرف خانواده پسر مقداری شیرینی، یک دست لباس و یک جفت کفش و مقداری لوازم خوراکی برای عروس می برند.
روی لباس عروس چند شاخه نبات می گذارند به امید اینکه زندگی شیرینی را شروع کنند؛خانواده پسر حلقه نامزدی می گیرند و در شب نامزدی آن را به دست عروس می کنند.پس از برگزاری مراسم نامزدی پسر حق دارد گاهی اوقات به خانه ی دختر برود و در برخی امورات به خانواده ی دختر کمک کند
مراسم عقد
چند روز مانده به عقد، زنان درجه یک از طرف خانواده داماد و عروس برای خرید راهی بازار می شوند، از طرف خانواده داماد پارچه و لباس برای عروس خریده می شود و از طرف خانواده عروس نیز برای داماد پیراهن و شلوار و کفش خریداری می شود علاوه بر آن برای اعضای خانواده عروس و داماد نیز هدایایی خریداری می شود.

معمولا میزان مهریه همان زمانی که فرد برای کدخدایی می رود تعیین می شود و برای شب برگزاری مراسم عقد میزان مهریه مشخص شده است.
برای مراسم عقد بزرگان فامیل دعوت می شود و مراسم باشکوهی در این خصوص برگزار می شود و مقدار مهریه که از قبل تعیین شده بود به ثبت می رسد.
سفره عقد پهن می شود که در آن قرآن، شمعدان، دو کله قند، ظرف عسل، شیرینی، اسپند و کندر چیده می شود.

هنگام خواندن صیغه عقد پارچه ی سفیدی بالای سر عروس و داماد گرفته شده و یکی از زنان نیز دو کله قند کوچک را به هم می ساید؛بعد از امضای موارد ثبت شده در عقدنامه توسط داماد روحانی به مجلس بانوان می رود و برای عروس صیغه ی عقد می خواند و بعد از گرفتن بله دفتر ازدواج را به عروس داده تا امضا نماید.بعد از این داماد به مجلس بانوان آمده و در کنار عروس می نشیند و آغاز مراسم زندگی خود را جشن می گیرند.
شام نوروز، صلاح بینو، حنا بندان، عروس برون، شاه گردی و پاگشایی از دیگر آیین هایی است که در مراسمات ازدواج در شهرستان نهبندان انجام می شود.
به نقل ازنسیم قاین،سنت ازدواج در میان ایرانیان محترم شمرده میشود و هر کدام از آداب و رسومی که برای با شکوهتر برگزار کردن آن اجرا میکنند فلسفه ای دارد که توجه به آن فرهنگ ازدواج ساده همراه با پایبندی به عقاید و مذهب را در میان جوانان گسترش میدهد.
تاریخچه برخی از رسوم در جشن عروسی، به پیش از تاریخ میرسد. این رسوم، در فرهنگ بسیاری از ملل جهان مشترک است. تبادل حلقه ازدواج، تبادل مهریه و شیربها، هدیه دادن گل، شام دادن در شب عروسی ، موسیقی، شعرخوانی، دعا و خواندن کتب مقدس مانند قرآن در فرهنگ ملل گوناگون به شکلهای مختلف و با جزئیاتی متفاوت وجود دارد.
نمایش و شناساندن آداب و رسوم ایرانیان در بحث ازدواج می تواند به آسان سازی ازدواج کمک کند چرا که در بسیاری از اقوام مراسم عروسی با کمترین هزینه و در عین حال با شکوه ترین مراسم برگزار می شود. بنابراین می توان گفت که ایرانیان از دیرباز همه اقوام و فامیل را در برگزاری مراسم عروسی شرکت می دادند و هر رسمی که بلد بودند مانند رقص های سنتی، خواندن آواز و بازی های مختلف را به کمک یکدیگر اجرا می کردند که این موضوع به با شکوه شدن یک مراسم ازدواج کمک شایانی می کرد.
اگر سنت های ازدواج به جوانان این دوره شناسانده شود چه بسا تجملاتی که گریبان آنها را گرفته کمرنگ تر شود چون به طور حتم آنها می گویند که به عنوان مثال از قدیم مهریه ایرانیان کم بوده و اکنون مهریه های بالا فرهنگی است که از غرب یاد گرفته ایم بنابراین بهتر آن است که مانند نیاکانمان رفتار کنیم.

شاید شنیدن این موضوع برای بسیاری از هموطنان ما جالب باشد درشهرستان قاین یکی از رسوماتی که هنوز درشب عقد صورت میگیرد زدن نازبالشت داماد برسر جوانان دم بخت است که بسیاری ازپسران قاینی اعتقاد دارند اگراین بالشت برسر هرجوان مجردی بخورد پس از مدت کوتاهی داماد می شود.
درقدیم این بالشتها به شکل استوانه ای بود ودرزمان مراسم خطبه عقد داماد این بالشت را زیرپای راستش می گذاشت ودوزانو می نشست وبلافاصله پس از خواندن خطبه عقد داماد بالشت را برسرجوانان مجرد می زند وپس از آن جوانان نازبالشت را دست به دست به کله همدیگر می زنند وخنده وشادی درمیان جمع سبب می شود تاداماد استرس ونگرانی اش ازبین برود وشرمی که برچهره اش نشسته است کاسته شود.
این رسم قدیمی هنوز هم درشهرستان قاین ادامه دارد وترک نشده است
حسن مختاری از شاعران قاینی این رسم را به زبان شعر اینگونه گفته است:
مراسم بالشت زنی،درشب دامادی وسرگذشت نازبالشت
داشتم بالشتکی درشب که من رایاربود
دست ناهموارمن برگردنش هموار بود
گه عروس خانه نازبالشت بربالشت بود
گه عروسک روی پای بچه هابیمار بود
روکش مخمل کمربندسفید وبوته دار
اندرون ازپنبه یاپریک دلی پرباربود
یاددارم درشب دامادیم زانو برآن
داشتم اورازنم برکلّه ای تب دار
مجلس دامادیی بابامهیاکرده بود
تیربالش درکمان دست وپارگباربود
چون بخواندند خطبه عقدومرازنجیرشد
نازبالش رابکوبیدم کجاهشیارشد
خنده ازمجلس بلند ونازنین هم دست به دست
ازسراین برسرآن می زدند خماربود
هرجوان بالش می کوبیدبختش بازشد!!
اهل مجلس را هزاران خنده وبازاربود
و..................................
مجموعه شعر زعفران درآور
مراسم آداب و رسوم ﻋﺮوﺳﯽ دهستان شاهتور